بعضی دیالوگهای سینمایی چنان ماندگار شدهاند که مردم بیآنکه حتی منشأشان را بدانند، مدام از آنها استفاده میکنند. در چنین وضعی همیشه این خطر وجود دارد که نقل اصلی، طی سالها و در چرخهای از دهانبهدهان گشتن، تغییر شکل دهد. کم نیستند دیالوگهایی که مردم بیخبر از نادرستبودنشان، پیوسته نقل میکنند.
نقل نادرست: «اگر آن را بسازی، آنها خواهند آمد.»
نقل واقعی: «اگر آن را بسازی، او خواهد آمد.»

در درام «سرزمین رؤیاها» محصول ۱۹۸۹، کشاورزی به نام ری کینسلا (کوین کاستنر) صدایی عجیب در سرش میشنود: «اگر آن را بسازی، او خواهد آمد.» سرانجام چنین برداشت میکند که باید در زمینش یک میدان بیسبال بسازد؛ میدانی که در نهایت جو جکسون پابرهنه فقید (ری لیوتا) و سپس جان، پدر درگذشته ری (دوایر براون)، را به آنجا میکشاند.
به هر دلیلی، بیشتر مردم این جمله را چنین به یاد میآورند: «اگر آن را بسازی، آنها خواهند آمد.» این نسخه کمی مبهمتر است، اما چیزی از رازآلودگی آن کم نمیکند.
نقل نادرست: «آینه، آینه روی دیوار؛ زیباتر از همه کیست؟»
نقل واقعی: «آینه جادویی روی دیوار؛ زیباترینِ همه کیست؟»

در «سفیدبرفی و هفت کوتوله» (۱۹۳۷)، ملکه بدجنس در صحنهای مشهور از آینه جادوییاش میخواهد زیباترین زن سراسر سرزمین را نام ببرد؛ اما وقتی آینه بهجای او، دخترخواندهاش سفیدبرفی را نام میبرد، ملکه از خشم برآشفته میشود.
بااینحال، بسیاری پرسش واقعی او را به یاد ندارند: «آینه جادویی روی دیوار؛ زیباترینِ همه کیست؟» این جمله، برخلاف «آینه، آینه روی دیوار؛ زیباتر از همه کیست؟»، آن آهنگ خوشایند حاصل از تکرار واژهها را ندارد؛ شاید به همین دلیل نسخه دوم در حافظه جمعی جای آن را گرفته است.
نقل نادرست: «مرد باید کاری را بکند که یک مرد باید بکند.»
نقل واقعی: بستگی دارد

همگان گمان میکنند جان وین، نمونه تمامعیار کابویهای سینما، این شعار مردانه و سرسختانه را بر زبان آورده است؛ اما او در واقع هرگز چنین جملهای نگفت. البته دو دیالوگ نسبتاً نزدیک به آن دارد:
- «دلیجان» (۱۹۳۹): «خب، چیزهایی هست که آدم نمیتواند همینطور از آنها فرار کند.»
- «هوندو» (۱۹۵۳): «آدم باید کاری را بکند که فکر میکند بهترین است.»
هر دوی این جملهها با آنچه در حافظه مردم مانده، تفاوت چشمگیری دارند. بااینهمه، درست یا نادرست، روح این نقلقول هنوز در وسترنهای امروزی زنده و پابرجاست.
نقل نادرست: «ما به قایق بزرگتری نیاز داریم.»
نقل واقعی: «تو به قایق بزرگتری نیاز داری.»

این هم تغییر کوچک دیگری است که تفاوت بزرگی پدید میآورد؛ این بار در فیلم «آروارهها» (۱۹۷۵). وقتی رئیس مارتین برودی (روی شایدر) برای نخستین بار کوسه غولآسایی را میبیند که در تعقیبش بودهاند، رو به ماهیگیر، کوئینت (رابرت شاو)، میکند و میگوید: «تو به قایق بزرگتری نیاز داری.» شایدر این دیالوگ را همان لحظه بداهه گفت.
به هر دلیلی، این جمله اغلب بهشکل «ما به قایق بزرگتری نیاز داریم» نقل میشود؛ عبارتی که ظاهراً حس همبستگی کمتری را القا میکند. در فیلم، مسئولیت بر دوش کوئینت است؛ اما در تصور عمومی، همه آنها با هم گرفتار این ماجرا هستند.
نقل نادرست: «طمع خوب است.»
نقل واقعی: «خانمها و آقایان، نکته این است که طمع، اگر واژه بهتری برایش نداشته باشیم، خوب است. طمع درست است؛ طمع جواب میدهد.»

البته این یکی کمی مته به خشخاش گذاشتن است. در صحنهای از فیلم «والاستریت» محصول ۱۹۸۷، گوردون گکو (مایکل داگلاس) دیدگاهش درباره کسبوکار را شرح میدهد؛ دیدگاهی که مردم آن را در جمله «طمع خوب است» خلاصه کردهاند. بااینحال، گکو در سخنرانیاش هرگز عین این عبارت را به زبان نمیآورد، هرچند جمله یادشده کموبیش جان کلام او را میرساند؛ فقط خودش آن را با آبوتاب بیشتری بیان میکند.
نقل نادرست: «سلام، کلاریس.»
نقل واقعی: چند خوشامدگویی متفاوت دیگر

این یکی غافلگیرم کرد، چون «سکوت برهها» (۱۹۹۱) را چندین بار دیدهام و حاضر بودم قسم بخورم که هانیبال لکتر، قاتل زنجیرهای زندانی (آنتونی هاپکینز)، با آن جمله ترسناکِ «سلام، کلاریس» به کلاریس استارلینگ، کارآموز افبیآی (جودی فاستر)، خوشامد میگوید. اما چنین جملهای در کار نیست؛ هرچند او به شکلهای دیگری به کلاریس سلام میکند:
- «صبح بهخیر.»
- «عصر بهخیر، کلاریس.»
- «خب، کلاریس.»
هرچه باشد، من که باز هم آن را به شیوه خودم نقل میکنم.
نقلقول نادرست: «دوباره بنوازش، سم.»
نقلقول واقعی: «برای او نواختی، برای من هم میتوانی بنوازی! … اگر او میتواند تحملش کند، من هم میتوانم! بنواز!»

در «کازابلانکا» (۱۹۴۲)، ریک، صاحب کافه (همفری بوگارت)، بار دیگر با معشوق پیشینش، ایلزا (اینگرید برگمن)، روبهرو میشود. آنها ترانهای دارند که روزهای گذشته را برایشان زنده میکند: «همچنان که زمان میگذرد». ایلزا از نوازنده پیانو، سم (آرتور ویلسون)، میخواهد ترانه را بنوازد، هرچند آشکار است که شنیدنش خاطرات دردناکی را برای ریک زنده میکند. ریک در یکی از لحظههای تلخ خود از سم میخواهد آن ترانه را بنوازد، اما آنچه واقعاً میگوید با «دوباره بنوازش، سم» تفاوت زیادی دارد.
وودی آلن، کارگردان، روایت نادرست این جمله را با فیلم «دوباره بنوازش، سم» محصول ۱۹۷۲ بر سر زبانها انداخت. تکلیف این یکی کاملاً روشن است.
نقلقول نادرست: «حس میکنی خوششانسی، عوضی؟»
نقلقول واقعی: «باید یک سؤال از خودت بپرسی: “آیا حس میکنم خوششانسم؟” خب، میکنی، عوضی؟»

در «هری کثیف» (۱۹۷۱)، کلینت ایستوود نقش بازپرس جناییای را بازی میکند که در صحنهای با یک سارق بانک روبهرو میشود. هری اسلحهاش را به سر سارق نشانه رفته و سارق هم در فکر برداشتن تفنگ ساچمهای خودش است. سخنان کامل هری در آن لحظه از این قرار است:
میدانم به چه فکر میکنی: «شش گلوله شلیک کرد یا فقط پنجتا؟» راستش را بخواهی، میان این همه هیجان خودم هم حسابش از دستم در رفت. اما چون این یک مگنوم ۴۴ است، نیرومندترین سلاح کمری جهان، و میتواند سرت را یکسره از جا بکند، باید یک سؤال از خودت بپرسی: «آیا حس میکنم خوششانسم؟» خب، میکنی، عوضی؟
مردم اغلب این جمله را به «حس میکنی خوششانسی، عوضی؟» کوتاه میکنند. هری هرگز دقیقاً چنین چیزی نمیگوید، اما به اصل جمله آنقدر نزدیک هست که بتوان از آن گذشت.
نقلقول نادرست: «راههایی بلدیم که وادارتان کنیم حرف بزنید.»
نقلقول واقعی: «خب، آقایان؟ ما راههایی برای به حرف آوردن آدمها داریم.»

«زندگیهای یک نیزهدار بنگالی» فیلمی محصول ۱۹۳۵ و روایتگر دوران فرمانروایی بریتانیا در هند است؛ داستان گروهی از سوارهنظام بریتانیا که میکوشند دژ خود را در برابر بومیان شورشی مرز شمالغربی هند حفظ کنند. در بخشی از فیلم، سه سرباز اسیر میشوند و محمد خان، رهبر شورشیان (داگلاس دامبریل)، آنها را به شکنجه تهدید میکند. او میگوید: «خب، آقایان؟ ما راههایی برای به حرف آوردن آدمها داریم.»
این جمله در حافظه عمومی به صورت «راههایی بلدیم که وادارتان کنیم حرف بزنید» باقی مانده و از آن زمان تاکنون به شخصیتهای شرور سینمایی نسبت داده شده است.
نقلقول نادرست: «لوک، من پدر تو هستم»
نقلقول واقعی: «نه، من پدر تو هستم.»

با وجود محبوبیت فراوان «امپراتوری ضربه میزند» (۱۹۸۰)، بسیاری از مردم دیالوگهایش را نادرست نقل میکنند. در صحنه مشهور فیلم، لوک اسکایواکر (مارک همیل) با دارت ویدر شرور (جیمز ارل جونز) میجنگد و ویدر ناگهان حقیقتی تکاندهنده را بر سرش آوار میکند:
- ویدر: «اوبیوان هیچوقت به تو نگفت چه بر سر پدرت آمد.»
- لوک: «بهاندازه کافی گفت! گفت تو او را کشتی!»
- ویدر: «نه. من پدر تو هستم.»
سپس لوک از هم میپاشد و خودش را به درون یک مجرای هوا میاندازد. ویدر در هیچ لحظهای نمیگوید: «لوک، من پدر تو هستم»، اما تاریخ چنین به یاد سپرده است که او همین را گفته. این یکی از مشهورترین جملههای مجموعه «جنگ ستارگان» است، در حالی که حتی نقلقول دقیقی هم نیست.
موشکافی بیهوده
نقلقولهای سینمایی تحریفشده دیگری هم هستند که چنان به عبارت اصلی نزدیکاند که نادرست خواندنشان تقریباً بیانصافی به نظر میرسد. برای نمونه، مردم با اشاره به دوروتی در «جادوگر شهر اُز» میگویند: «دیگر در کانزاس نیستیم.» جمله کامل این است: «احساس میکنم دیگر در کانزاس نیستیم»، اما صورت کوتاهتر، حتی اگر تمام جمله را در بر نگیرد، از نظر فنی همچنان نقلقولی درست است.
و سرانجام، وقتی نقلقولی به زبان روزمره راه پیدا میکند، این کاربرد همگانی است که شکل بیانش را تعیین میکند، نه وفاداری موبهمو به متن اصلی. پس نقل کنید و بگذارید دیگران هم نقل کنند!
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Dan Selcke است. مشاهده مقاله اصلی