خبر و ترفند روز

خبر و ترفند های روز را اینجا بخوانید!

هولو یکی از هوشمندانه‌ترین تریلرهای علمی‌تخیلی‌اش را در دل یک آزمایشگاه شوم در سیلیکون‌ولی دفن کرد

هولو یکی از هوشمندانه‌ترین دلهره‌آورهای علمی‌تخیلی خود را در آزمایشگاهی شوم در سیلیکون‌ولی پنهان کرده است
آزمایشگاهی مکعبیِ طلایی بر فراز درختان سرخ‌چوب آویزان است؛ جایی که یک مدیرعامل داغ‌دیده و مهندسانی خاموش، شیفتهٔ یک مسئلهٔ ریاضی‌اند.

دِوْز را مثل بیشتر چیزهای دیدنیِ این روزها، اتفاقی پیدا کردم: ساعت یازده شب داشتم در هولو بالا و پایین می‌رفتم و دنبال چیزی می‌گشتم که حین ظرف شستن پخش کنم — دنبال یک گوهر خامِ دیگر از هولو. تصویر بندانگشتی، تندیس بودای طلایی‌ای را نشان می‌داد که در جنگلی از سرخ‌چوب‌ها کنار یک ساختمان اداری شیشه‌ای ایستاده بود، و همین ترکیب به‌تنهایی آن‌قدر عجیب بود که مرا متوقف کرد.

دِوْز در ۲۰۲۰ منتشر شد، و اگر از دستش دادید، تنها نبودید. این مجموعه از اف‌اکس پخش شد و همان هفته به هولو رسید؛ کاری که اف‌اکس هنوز در ۲۰۲۰ داشت با آن آزمایش می‌کرد و تقریباً بلافاصله زیر سایهٔ سریال‌های بزرگ‌تری که مردم واقعاً درباره‌شان حرف می‌زدند دفن شد. هشت قسمت، یک فصل، تمام. الکس گارلند تک‌تک قسمت‌ها را خودش نوشت، کارگردانی کرد و آفرید. چنین کنترل یک‌نفره‌ای بر هشت ساعت تلویزیون، به‌ندرت پیش می‌آید.

دِوْز در یکی از چشمگیرترین پردیس‌های فناوریِ تلویزیون می‌گذرد

مکعبی طلایی در میان سرخ‌چوب‌ها که بیشتر به صومعه می‌ماند تا اداره

صحنه‌ای از سریال دِوْز در هولو.

ماجرا در آمایا می‌گذرد، یک شرکت رایانش کوانتومی که در نواری از جنگل‌های سرخ‌چوب، بیرون از سان‌فرانسیسکو، جا خوش کرده است. سونویا میزونو نقش لیلی را بازی می‌کند؛ مهندس رمزنگاری‌ای که هیچ نمی‌داند در رازآلودترین بخش شرکت واقعاً چه می‌گذرد. نامزدش، سرگئی، می‌داند. کارل گلسمن نقش او را بازی می‌کند و در همان آغاز، الگوریتمی را معرفی می‌کند که می‌تواند حرکت یک جاندار تک‌سلولی را پیش‌بینی کند. همین کافی است تا سرگئی به خودِ دِوْز راه پیدا کند — تیمی که در آمایا هیچ‌کس اجازه ندارد درباره‌اش حرف بزند، حتی با یکدیگر.

من مدام به خودِ ساختمان برمی‌گردم، نه به فناوری. امن‌ترین آزمایشگاه آمایا یک مکعب طلایی است که بالای درخت‌ها معلق مانده. راه ورود یکی است — یک گذرگاه باریک — و دوربین گارلند هر بار آن‌جا می‌ماند، آن‌قدر طولانی که پیش از شخصیت‌ها، خودم از عبور از آن واهمه پیدا کردم. اینجا انگار صومعه‌ای را یک شرکت فناوری خریده باشد. سرها پایین است، صداها آهسته‌اند و در سه قسمت پیاپی، هیچ‌کس نمی‌خندد.

مطلب مرتبط:   5 مستند جنایتی که شما را به استخوان می اندازند

نقش نیک آفرمن در دِوْز هیچ شباهتی به پارکس و رک ندارد

فارست آرام، سوگوار و بسیار هراس‌انگیزتر از ران سوانسون است

نیک آفرمن در صحنه‌ای از دِوْز.

فارست ادارهٔ آمایا را در دست دارد و نیک آفرمن او را در نقش مردی آرام‌صدا و داغ‌دیده بازی می‌کند که گویی متنی مقدس می‌خواند. اگر تنها تصویر شما از آفرمن، ران سوانسون است که سرِ صبحانه و دیوان‌سالاری دولتی داد می‌زند، فارست کاملاً غافلگیرتان می‌کند. در او نوعی تهدید خاموش هست. اول متوجهش نمی‌شوید، اما در آرامشی که با آن از چیزهایی حرف می‌زند که شاید باید بابتشان بیشتر عذاب وجدان داشته باشد، خودش را نشان می‌دهد. الیسون پیل نقش کیتی، نفر دوم او، را بازی می‌کند و من هنوز نمی‌توانم بگویم کدام‌یک واقعاً فرمان را در دست دارد.

من با انتظارِ یک انتخابِ نمایشیِ صرف سراغش رفتم. اما چیزی که دیدم اجرایی بود که هر بازیگر ضعیف‌تری را رسوا می‌کرد. آفرمن در هشت قسمت تقریباً هیچ‌وقت صدایش را بالا نمی‌برد و با این حال، همین خویشتن‌داری را به‌طرزی عجیب به ترسناک‌ترین ویژگی‌اش تبدیل می‌کند.

بخش دِوْز در آمایا دقیقاً چه می‌سازد

ماشینی که بر اصل جبر بنا شده است، و معنای آن اگر آینده از پیش تعیین شده باشد

صحنه‌ای از سریال دِوْز در هولو.

بی‌آنکه سازوکارش را لو بدهم، این بخش روی چیزی کار می‌کند که به این ایده گره خورده است: جهان کاملاً جبری است و اگر توان پردازشیِ کافی داشته باشید، می‌توانید هر لحظه از گذشته را بازسازی کنید یا هر لحظه از آینده را با دقتی کامل پیش‌بینی کنید. گارلند گفته است که این مجموعه سال‌ها پیش از نوشتن حتی یک صحنه، از تلاش او برای فهمیدن مکانیک کوانتومی زاده شد، و ریشهٔ آن در خود سریال هم پیداست. این مجموعه با علمش چنان جدی رفتار می‌کند که بیشتر برنامه‌های تلویزیونی زحمتش را به خود نمی‌دهند و وقت واقعی می‌گذارد تا نشان دهد اگر جبر درست از آب درآید، برای ارادهٔ آزاد چه معنایی خواهد داشت.

مطلب مرتبط:   Pluribus در دنیای Breaking Bad قرار دارد — این جزئیات آن را آشکار می‌کند

لیلی پس از ناپدید شدن سرگئی شروع به تحقیق می‌کند و سریال آرام‌آرام از معمای یک فرد مفقود به چیزی نزدیک می‌شود که در ظاهر درامِ محیط کار است، اما در اصل یک تریلر فلسفی. یک قتل هم در دل ماجرا گره خورده، همراه با بدگمانی‌های شرکتی و یک هکرِ رقیب که می‌خواهد آنچه آمایا ساخته است بدزدد. هیچ‌کدام تند پیش نمی‌رود. دِوْز صبری دارد که هر کسی را که انتظار داشته هر ده دقیقه یک غافلگیری ببیند، کلافه می‌کند.

چرا دِوْز هرگز مخاطبی را که سزاوارش بود پیدا نکرد

زمان‌بندی بد، ریتم کند، و پایانی که از تماشاگران توقع زیادی دارد

صحنه‌ای از سریال دِوْز در هولو.

زمان‌بندی هم به کمکش نیامد. دِوْز در مارس ۲۰۲۰، درست در همان ماهی که جهان تعطیل شد، پخش شد و این تأمل تیره و هشت‌قسمتی دربارهٔ سرنوشت و نظارت، هیچ شانسی نداشت که در میان همهٔ چیزهایی که مردم آن بهار با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند، دیده شود. ریتمش هم کمک نکرد. این یکی از آن کارها نیست که بتوانید نیم‌نگاهی به آن بیندازید و هم‌زمان در تلفن‌تان بالا و پایین بروید — بخش‌های طولانی‌اش تقریباً در سکوت می‌گذرند و گفت‌وگوهایش بیشتر به فلسفه شبیه‌اند تا به چیزی تند و نقل‌قول‌کردنی. خیلی از تماشاگرانی که با سریال‌هایی بزرگ شده‌اند که همه‌چیز را ظرف چند دقیقه روشن و بی‌ابهام توضیح می‌دهند، دقیقاً به همین دلیل از آن فاصله گرفتند.

اعتراف می‌کنم پایان‌بندی در تماشای نخست برایم کاملاً ننشست. این سریال با تمام توان به ایده‌هایش دربارهٔ جبر وفادار می‌ماند؛ چیزی که یا برایتان روشن می‌شود یا نه، و خودم هم تا بار دوم تماشا نکرده بودم، حس نمی‌کردم واقعاً بفهمم گارلند چه می‌خواهد بگوید. این توقع کمی از مخاطب نیست، و درک می‌کنم چرا بعضی تماشاگران با آن ارتباط نگرفتند.

مطلب مرتبط:   ۵ برنامه علمی‑تخیلی که نسبت به وست‌ورلد بیشتر نگران‌کننده و فلسفی‌اند

در ۲۰۲۶ دیدنش می‌ارزد؟

اگر از وحشت علمی‌تخیلی «اِکس ماکینا» یا «اَنیهیلیشن» عجیب‌وغریب خوشتان آمده باشد، دِوْز همان حس را در شما زنده می‌کند. نه خبری از بیگانه‌هاست و نه ربات‌ها؛ فقط یک پردیس فناوری که مثل فرقه‌ای پیرامون یک مسئلهٔ ریاضی می‌چرخد — و شاید از هر دوی آن‌ها هم عجیب‌تر باشد. هنوز هم همین حالا روی هولو هست، اما الگوریتم هولو آن را پیشنهاد نمی‌کند و در فهرست «سریال‌هایی برای تماشا»ی کسی دیده نمی‌شود؛ فقط همان‌جا مانده است. من موقع ظرف شستن اتفاقی به آن برخوردم. احتمالاً شما هم باید اتفاقی پیدایش کنید، چون هولو هرگز عمداً آن را پیش رویتان نمی‌گذارد.

راستی، آن ظرف‌ها؟ تا ساعت‌ها بعد شسته نشدند.

منبع: این مطلب ترجمه و بومی‌سازی مقاله‌ای از MakeUseOf به قلم Bryan M. Wolfe است. مشاهده مقاله اصلی