امروزه دسترسی به رسانههایمان روی دستگاههای گوناگون از هر مکان راحتتر از همیشه شده، اما هزینههای اشتراک بهسرعت بالا میرود و بیپایان ادامه مییابد. لحظهای رسید که شروع کردم به فکر کردن درباره جایگزینهایی برای ذخیره زندگی دیجیتالم روی سرورهای دیگران، و اینکه آیا میتوانم با نرمافزار رایگان و رسانههای شخصیام آن تجربه را بازآفرینی کنم.
وقت شد راهکارهای زیادی وجود دارند که جایگزین پرکاربردترین برنامههای من ارائه میدهند، با درجهای متفاوت از اثربخشی. پنج مورد برتر را انتخاب کردم تا نتفلیکس، اسپاتیفای، اودیبل، کیندل و گوگل فوتوز را جایگزین کنند، همگی روی یک کامپیوتر.
کودی با پوسته بینگی، نتفلیکس خانگی من
مجموعه فیلمهای محلیام مثل محبوبترین سرویس استریم حس میشود





مدیریترسانههای مختلفی را برای دسترسی به فیلمها و سریالهای ذخیرهشده محلیام امتحان کردهام، و Kodi همچنان قابلتنظیمترین است و «پوسته»های گوناگونی ارائه میدهد که هرکدام زیباییشناسی خود را دارند. مورد علاقه من پوسته Bingie است که برای شبیهسازی نتفلیکس در عمل و ظاهر طراحی شده.
رابط کاربری Bingie فورا آشنا به نظر میرسد، با نگارALTHineنما، اطلاعات فیلم، دستهبندیها و چیدمان شبیه نتفلیکس که روی دستگاهها و تلویزیونها بهخوبی کار میکند. آن را روی یک Fire TV Stick نصب کردم برای قابلیت کنترل از راه دور، تا روی مبل بنشینم و مجموعه خودم را همانطور که در سرویس استریم تجاری میکنم، مرور کنم.
تفاوت بدیهی این است که Kodi محتوا عرضه نمیکند، پس خودم باید فیلمها و سریالهایم را فراهم کنم و کتابخانه را درست سازماندهی کنم. اگر مثل من مجموعه DVD و جعبهای بزرگی داشتید، Kodi و Bingie راهکار تماشای کاملی ارائه میدهند که کاملاً رایگان است.
نویدروم به مجموعه موسیقیام حال و هوای اسپاتیفای میدهد
موسیقیام روی مک من میماند، اما میتوانم در سراسر شبکه استریمش کنم





من طرفدار بزرگ سرویسها و رابط شهودی اسپاتیفای هستم، و اگر باید فقط یک سرویس اشتراک را انتخاب میکردم، احتمالا همین میشد. با این حال، مجموعه قابلتوجهی از موسیقیهای شخصیام هم دارم که زیادیّ از آنها روی Spotify موجود نیست، پس یافتن یک پخشکننده توانمند برایم ضروری شد.
Navidrome پوشهای حاوی موسیقیهایم را میگیرد و آن را به سرویس استریم شخصی تبدیل میکند. کافی بود سرور را به مجموعهام نشانه بدهم تا فایلها را اسکن کند و بر اساس هنرمندان، آلبومها، سبکها و فهرستپخشها سازماندهی کند، همراه با نگارک آلبوم و فراداده. میتوانم Navidrome را در مرورگر هر دستگاه روی شبکه باز کنم، مجموعهام را جستجو کنم، قطعهها را در صف قرار دهم، فهرست پخش بسازم و کتابخانهام را از رابط کاربری well-thought-out آن مرور کنم.
Spotify مسلماً برای کشف موسیقی و گوش دادن در حرکت برتری دارد، و Navidrome در یافتن نگارک مشکل داشت، بهویژه در آلبومهای ناشناختهترم. با این حال، Navidrome جایگاه مهمی در خانه بهعنوان پخشکننده مرجع همه فایلهای موسیقی محلیام دارد، بدون نیاز به اشتراک.
اودیوبوکشلف جایگزین بسیار متقاعدکنندهای برای اودیبل است
از یک پوشه کتاب صوتی یک کتابخانه استریم شخصی ساخت





Audiobookshelf یکی از آسانترین برنامههایی بود که نصب کردم. آن را با Docker اجرا کردم، به مجموعه کتابهای صوتی ذخیرهشده روی مکم نشانه دادم و گذاشتم پوشه را اسکن کند. تقریباً بلافاصله، آنچه پیشتر مجموعهای از فایلهای صوتی بود شروع کرد به شبیه شدن یک سرویس کتاب صوتی واقعی.
رابط کاربری Audiobookshelf جامع است، با نگارک، فراداده و اطلاعات نویسنده. بهمحض نصب، مستقیماً از مرورگرم گوش دادن را شروع کردم و برنامه پیشرفت پخش را دنبال کرد و یادش ماند کجا مانده بودم.
همه ویژگیهایی که انتظار داشتم موجود بود، از جمله فصلها، کنترل سرعتimal overshadowed پخش، و پشتیبانی از گوش دادن روی دستگاههای دیگر. آسان بود شروع یک کتاب صوتی روی مکم واداشتن از کجا مانده بودم روی گوشیم از طریق شبکه. برخلاف Audible، Audiobookshelf کتاب نمیفروشد یا عرضه نمیکند، اما روشی عالی برای سازماندهی، استریم و لذت بردن از مجموعه ذخیرهشده محلی است.
کاویتا مجموعه EPUB مرا به کتابخانه شخصی کیندل تبدیل میکند
میتوانم کتابها را در مرورگر بخوانم و پیشرفتم همگامسازی شده نگه دارم





کاویتا برای کیندل همانقدیر است که Audiobookshelf برای Audible است. نصب آن به همان اندازه ساده بود؛ فقط یک ظرف داکر ساختم، به پوشهای که فایلهای EPUB در آن قرار داشت دسترسی دادم، یک کتابخانه ایجاد کردم و اجازه دادم فایلها را پویش کند. نتیجه، کتابخانهای متمرکز شد که میتوانم همه فایلهای EPUBم را مستقیماً از مرورگرم در آن باز کنم.
کاویتا به من اجازه میدهد نحوه نمایش متن را تغییر دهم، بین فصلها جابهجا شوم و پیشرفتم و نشانکهایم را در یاد داشته باشد. اما آنچه کاویتا را واقعاً متمایز میکند، امکان دسترسی به کتابخانه از روی دستگاههای دیگر است. باز کردن کتابخانه روی آیپد، در حالی که روی مبل نشستهام، تجربهای واقعی از کتابخوان الکترونیکی فراهم میکند که روی موبایل بسیار بهتر کار میکند.
نصب آن ساده است ولی کمی نظم میطلبد. کاویتا انتظار دارد پوشههای کتابخانه ساختار منظم داشته باشند، نه اینکه همه کتابهای الکترونیکی در پوشهٔ ریشه ریخته شده باشند. وقتی این موضوع را مرتب کردم، همهچیز به راحتی پیش رفت.
ایمیکس درست مثل یک گوگل فوتوز خصوصی است
گوشی من بهطور خودکار عکسها را به سروری روی مکم میفرستد





آخرین برنامه در فهرست من سختترین نصب را داشت، اما ایمیکس احتمالاً تأثیرگذارترین گزینه بود. انتظار داشتم کتابخانهٔ عکسی کاربردی و منظم داشته باشم، اما همهٔ ویژگیهایی که گوگل فوتوز را جذاب میکنند را هم در کنارش پیدا کردم.
ایمیکس را با استفاده از Docker Compose روی مکم نصب کردم، یک حساب کاربری ساختم و برنامه موبایل را روی گوشیم نصب کردم. پس از اتصال برنامه به آیپی محلی مکم، میتوانستم عکسها را مستقیماً از گوشی به کتابخانهٔ ایمیکس خودم بفرستم.
وقتی نصب شد، ایمیکس درست مثل یک سرویس عکسی ابری به نظر میرسد؛ با خط زمانی عکسها به ترتیب تاریخ، در کنار آلبومها، جستجو، نقشهها، اشتراکگذاری و حتی ویژگیهای پیشرفتهای مثل تشخیص چهره. با این حال، ویژگی مورد علاقهٔ من پشتیبانگیری خودکار از موبایل است. بهجای تکیه بر گوگل برای نگهداری نسخهای دیگر از کتابخانهٔ عکسهایم، کنترل کامل پشتیبانگیری از عکسهای گوشی را روی سختافزار خودم دارم.
خود میزبانی دیگر به اندازهٔ گذشته دشوار نیست
نبودِ جایگزینهای آزاد برای برنامههای محبوب، آنقدرها هم نبود که مرا شگفتزده کند؛ بلکه سادگی نصب آنها بود که مرا شگفتزده کرد. داکر تفاوت بزرگی ایجاد کرد؛ ایمیکس، کاویتا، Audiobookshelf و Navidrome همگی بهعنوان سرویس روی یک مک در حال اجرا هستند و Kodi هم کتابخانهٔ فیلم و سریالم را جداگانه مدیریت میکند.
مهمترین سازش این است که این برنامهها فهرستهای محتوای دارای مجوز عظیمی که نتفلیکس، اسپاتیفای، Audible یا کیندل دارند را در اختیار شما نمیگذارند و خود میزبانی به این معناست که مسئولیت ذخیرهسازی، پشتیبانگیری، بهروزرسانی و گاهی رفع اشکال وقتی چیزی خراب میشود بر عهدهٔ خودم است. با این حال، وقتی کتابهای صوتی، کتابهای الکترونیکی، عکسها، فیلمها و سریالهایم را به این شکل نمایش داده شده دیدم، پوشههای قدیمی پر از فایل فوقالعاده خستهکننده و قدیمی به نظر رسیدند.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Jack Mitchell است. مشاهده مقاله اصلی