به یک دلیل ساده مشترک ChatGPT Plus شدم: چتجیپیتی بیش از هر ابزار هوش مصنوعی دیگری به کارم میآید. برای پژوهش، فهمیدن موضوعاتی که کاملاً از درکم بیروناند و حتی ساخت تصویر سراغش میروم. اما شگفتآور اینکه، قابلیتی که بیش از همه از آن استفاده میکنم، تقریباً هیچ ربطی به گفتوگو با هوش مصنوعی ندارد.
و از همینجا ماجرا کمی عجیب میشود. من توسعهدهندهٔ وب نیستم؛ هرگز هم نخواستهام یکی از آنها باشم و قطعاً انتظار نداشتم چتجیپیتی چنین چیزی را تغییر دهد. با این حال، یکی از قابلیتهای چتجیپیتی به شکلی مرا واداشته است چیزهایی بسازم که هیچوقت فکر نمیکردم از عهدهشان برآیم؛ و بیآنکه حتی تلاشی کرده باشم، عملاً مرا به توسعهدهندهٔ وب تبدیل کرده است.
ظاهراً حالا من توسعهدهندهٔ وبم
فقط میگویم چه میخواهم و خودش آن را میسازد

سایتسِ چتجیپیتی در واقع همان چیزی بود که به من فهماند برای ساختن چیزی کاربردی، لازم نیست از توسعهٔ وب سررشتهای داشته باشم. با توصیف خواستههایم به زبان معمولی و روزمره، میتوانم وبسایتهای تعاملی، برنامههای وب سبک و داشبورد بسازم، میزبانی کنم، بهبود دهم و در نهایت با دیگران به اشتراک بگذارم. نه لازم است به ویرایشگر خالی کد خیره بمانم و فکر کنم از کجا شروع کنم، نه نیازی دارم HTML، CSS، JavaScript یا هر چیز دیگری را که معمولاً در این کار دخیل است بفهمم.
در عوض، میتوانم با درخواستی به این سادگی آغاز کنم: «برای پیگیری همهٔ گوشیهایی که اکنون در حال آزمایششان هستم، یک وبسایت بساز.» یا داشبوردی بخواهم که در آن ایدههای داستانی، موعدها و پیشرفتم را دنبال کنم. حتی میتوانم ابزار کوچکی را که آرزو داشتم وجود داشت توصیف کنم، توضیح دهم چطور از آن استفاده میکردم و بگذارم چتجیپیتی خودش راه تبدیل آن ایده به چیزی را پیدا کند که واقعاً بتوانم روی آن کلیک کنم و به کارش بگیرم.
آنچه بهویژه دوست دارم این است که حتی لازم نیست با درخواستی بینقص و کاملاً سنجیده سراغش بروم. میتوانم طرحی خام به سایتسِ چتجیپیتی بدهم و آن با پرسیدن سؤالها، جاهای خالی را پر میکند. سایت چه ظاهری داشته باشد؟ چه اطلاعاتی باید در صفحهٔ اصلی باشد؟ نوار کناری میخواهم یا زبانهها را؟ دکمه، فیلتر، نمودار یا فرم لازم است؟ آیا چیزی هست که مشخصاً نخواهم؟ تقریباً شبیه این است که ایدهای را با یک توسعهدهنده در میان بگذاری، با این تفاوت که لازم نیست اول آنچه در ذهنم دارم به زبان فنی ترجمه کنم.
وقتی این تصمیمها گرفته شد، سایتس شروع میکند همهچیز را کنار هم چیدن. و بله، ساختن یک سایت ممکن است زمان ببرد؛ بهخصوص اگر چیزی پیچیدهتر خواسته باشم. اما هیچ مشکلی با آن ندارم. ترجیح میدهم اندکی وقت صرف پاسخ دادن به پرسشها و دقیقتر کردن خواستههایم کنم، تا اینکه روزها وقت بگذارم و یاد بگیرم همان چیز را از صفر چگونه بسازم.
خودم راهی برای رهایی از عادت اسکرول بیپایان ساختم
روز کاریام حالا با دورههای ۲۵ دقیقهای پیش میرود

یکی از نخستین چیزهایی که با سایتسِ چتجیپیتی ساختم، چیزی بود که واقعاً به آن نیاز داشتم: وبسایتی انگیزشی برای بهرهوری که تماموکمال بر پایهٔ شیوهٔ کار کردن من طراحی شده بود. وقتی باید کار کنم، عادت وحشتناکی به اسکرول بیپایان دارم و چون از خانه کار میکنم، حواسم با کوچکترین چیزی پرت میشود. یک لحظه در زمان استراحتم اینستاگرام را بررسی میکنم و ۲۰ دقیقه بعد، بهطرزی عجیب مشغول تماشای ویدیویی کاملاً تصادفی هستم که هیچ ارتباطی با کاری ندارد که قرار بوده انجام دهم.
پس بهجای اینکه باز هم یک برنامهٔ بهرهوری دیگر دانلود کنم و بکوشم روال زندگیام را با آن سازگار کنم، از سایتسِ چتجیپیتی خواستم چیزی مطابق روال خودم بسازد. قابلیت اصلی که میخواستم، یک زمانسنج پومودورو، شبیه نشستهای تمرکز ویندوز، بود. وقتی آمادهٔ کارم، زمانسنج ۲۵ دقیقهای را راه میاندازم و بدون پریدن میان زبانهها، سر زدن به شبکههای اجتماعی یا قانع کردن خودم که باید چیزی تماشا کنم، بر یک کار تمرکز میکنم. وقتی زمانسنج به پایان میرسد، پنج دقیقه استراحت میکنم. پس از چهار نوبت، پیش از شروع دوباره، بالاخره میتوانم یک استراحت بلندترِ ۲۰ دقیقهای داشته باشم.

اما نمیخواستم این فقط زمانسنج دیگری باشد که در یکی از زبانههای مرورگر جا خوش کرده است. همینجا بود که ساختن وبسایت برای خودم بسیار کاربردیتر شد. فهرست کارهایی افزودهام تا دقیقاً ببینم آن روز چه چیزهایی را باید تمام کنم، برنامهٔ زمانبندیام را گذاشتهام تا بدانم بعدی چیست، و زمانسنج پومودورو را هم کنار همهٔ اینها قرار دادهام. صبحها میتوانم یک صفحه را در مک باز کنم و بیدرنگ ببینم مشغول چه کاری هستم، چه چیزهایی را باید پشت سر بگذارم و واقعاً چقدر زمان متمرکز صرف کردهام.
و چون آن را با سایتس ساختهام، توانستهام پیوسته مطابق روال خودم اصلاحش کنم. میتوانستم شیوهٔ کار زمانسنج را تغییر دهم، بخشهای تازهای بیفزایم یا هر چیزی را که حواسپرتکن به نظر میرسید حذف کنم. بهجای آنکه روز کاریام را با برنامهٔ بهرهوری فرد دیگری سازگار کنم، برنامهای میساختم که با شیوهٔ واقعی کار کردن خودم هماهنگ بود.
شاید همین بیش از هر چیز دیگری غافلگیرم کرد. کار را با ایدهای نسبتاً ساده برای دور نگهداشتن خودم از حواسپرتیها آغاز کردم، اما سرانجام به مرکزی برای بهرهوری رسیدم که واقعاً دوست دارم در تمام ساعات کاریام باز بماند. تازه با توجه به اینکه برای ساختنش حتی یک خط کد هم ننوشتم، این همان چیزی است که هرگز تصور نمیکردم بتوانم خودم بسازم.
حالا میتوانم ایدههای اتفاقیام را بسازم
دقیقاً همین است که مرا دوباره به سراغ سایتس میکشاند. از آن برای ساخت چیزهایی استفاده کردهام که گرهی از روند کارم باز میکنند و زندگی روزمره را کمی آسانتر میسازند. ضمن اینکه لازم نیست هر چیزی که میسازم انقلابی باشد. گاهی فقط ابزاری ساده است که دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که از آن میخواهم. هنوز هم دارم کشف میکنم سایتس واقعاً چه تواناییهایی دارد. هر وقت ایدهای به ذهنم میرسد که میتواند کاری را آسانتر کند، میتوانم آن را بسازم، با آن آزمونوخطا کنم و پیوسته بهترش کنم تا برایم کارآمد شود. همین آزادیِ تبدیل یک ایدهٔ اتفاقی به چیزی که واقعاً بتوانم از آن استفاده کنم، دقیقاً دلیل تبدیلشدن سایتس به یکی از قابلیتهای محبوبم در چتجیپیتی است.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Shimul Sood است. مشاهده مقاله اصلی