آیا تا به حال برای خودتان هدفی تعیین کردهاید، قسم خوردهاید که فردا شروع میکنید، و بعد… فردا هیچوقت نمیرسد؟ بله، من مدام این کار را میکنم. تصمیم میگیرم کاری انجام دهم، ولی مدام آن را عقب میاندازم چون سرم شلوغ است، حوصله ندارم، یا دل نمیکنم شروع کنم. و حتی وقتی واقعاً میخواهم به قولم عمل کنم، معمولاً دهها «اگر» و «اما» سر راه پیدا میشود. در نهایت، آن هدف در گوشه ذهنم میماند و هر بار که یادش میافتم عذاب وجدان میگیرم.
دقیقاً به همین دلیل بود که ChatGPT Goals توجه مرا جلب کرد. بهجای اینکه شما را با هدفی که احتمالاً هفته بعد فراموش میکنید، تنها بگذارد، واقعاً میتواند کمکتان کند تا برای رسیدن به آن تلاش کنید. و بعد از امتحان کردنش، به چیزی تا حدودی عجیب پی بردم: ChatGPT Goals میتواند همزمان یکی از بهترین و بدترین ویژگیهای ChatGPT باشد.
جاهطلبیِ بزرگ، سازماندهی را به ChatGPT بسپارید
«یکی از این روزها»ی شما را به گامهای واقعی تبدیل میکند

پرداختن به نحوه استفاده از ChatGPT Goals قبل از آن که بفهمیم چه چیزی آن را از صرفاً попрос کردن چیزی از ChatGPT متمایز میکند، مفید است. معمولاً من با یک وظیفه به سراغ ChatGPT میروم، جواب میگیرم، و بعد تصمیم میگیرم گام بعدی چه باشد. Goals این روال را برعکس میکند. هدفی بزرگتر را که میخواهید به آن برسید، به ChatGPT میدهید، و آن میتواند این هدف را به گامهای کوچکتر بشکند، از آنجا که هستید پیگیری کند، و بدون نیاز به اینکه تکتک حرکتها را مشخص کنید، تا رسیدن به یک نقطه پایان روشن به کار ادامه دهد.
و آن هدف تقریباً هر چیزی میتواند باشد. مثلاً فرض کنید میخواهم طی سه ماه آینده کرهای یاد بگیرم. بهجای اینکه هر صبح از ChatGPT بپرسم چه درس بگیرم، میتوانم هدف بزرگتر را به آن بدهم تا آن را به نقاط عطف قابل مدیریت، تمرین روزانه، و برنامهای که کمکم مرا به هدف میرساند تبدیل کند. همین ایده برای پسانداز مبلغ مشخصی، آماده شدن برای امتحان، یا بالاخره ایجاد یک عادت ورزشی منظم هم جواب میدهد. وقتی خود هدف پیچیده باشد، حتی مفیدتر میشود. مثلاً اگر روی پروژه کدنویسی کار میکنید، ChatGPT میتواند یک مهاجرت یا بازنویسی بزرگ را به مراحل تقسیم کند، پشت سر هم پیش برود، و در طول مسیر آزمایشها را اجرا کند بهجای اینکه هر درخواست را مثل یک درخواست جداگانه Treat کند.

راستش این همان جذابیت Goals است. لزوماً نیازی نیست با برنامهای بینقص بیایید. میتوانید با چیزی مبهم مثل«میخواهم در سخنوری بهتر شوم» یا «میخواهم کسبوکارم را راه بیندازم» شروع کنید، و ChatGPT میتواند آن جاهطلبی را به چیزی بسیار ملموستر و، مهمتر از آن، چیزی که واقعاً میتوانید از همین حالا سراغش بروید تبدیل کند.
بزرگترین پروژه نیمهکارهام را به ChatGPT سپردم
بعدش بیشتر کنار کشیدم

راستیتش من الان در حال ساخت کسبوکار استراتژی محتوای خودم هستم؛ چیزی که تا وقتی اعتراف نکنم من خودم مقصر تأخیرش هستم، هیجانانگیز به نظر میرسد. ایدهها را دارم؛ تقریباً میدانم میخواهم چه بسازم، و بااینحال در پیدا کردن بهانههایی برای عقب انداختنش تا فردا بسیار مهربانم. پس تصمیم گرفتم کل کار را تبدیل به یک Goal در ChatGPT Codex کنم. با تایپ «/goal» شروع کردم و مدل کسبوکارم را توضیح دادم: چه میخواستم بسازم، چطور تصورش میکردم کار کند، و در نهایت میخواستم محصول تمامشده چه شکلی باشد. تقریباً همین.
خندهدار این است که درخواست من بسیار مبهمتر از چیزی بود که معمولاً به هوش مصنوعی میدهم. مرتباً آزاردهنده تا حدی دقیق مینویسم چون نمیخواهم ۲۰ دقیقه بعداً مشغول اصلاح سوءتفاهمها باشم. با Goals، آن ابهام تقریباً همینقدر مشکل نبود. کمک کرد ایده خامم را به چیزی بسیار ملموستر تبدیل کند، کارهایی که باید انجام شود را کشف کرد، و شروع کرد به جلو رفتن.
اینجا بود که واقعاً جذابیتش را درک کردم. وقتی مشخص شد چه چیزی میخواهم بسازم، نبودم مجبور مدام همان معماری را توضیح بدهم یا تکتک تغییرات جزئی را مدیریت کنم. Codex میتوانست بهسوی هدف بزرگتر پیش برود و همزمان گامهای کوچکتر را در طول مسیر مدیریت کند. اگر میدیدم به سمتی میرود که خوشم نمیآمد، باز هم میتوانستم وسطش بپرم، مسیرش را تصحیح کنم، یا ازش بخواهم چیزی را تغییر دهد. ولی بیشتر اوقات، میتوانستم فقط بگذارم کارش را انجام دهد.

و پروژه کسبوکار من فقط یک نمونه است. به Codex چیزی بسیار آشفتهتر بدهید، مثل ساخت یک قابلیت جدید، بازنویسی یک بخش بزرگ از کد، یا مهاجرت یک پروژه، و Goals طراحی شده تا از میان این گامهای جداگانه پیش برود بهجای اینکه بعد از هر گام منتظر بماند تا درخواستی جدید صادر کنید. حسش کمتر شبیه سپردن یک پروژه به یک عامل و سر زدن موقع نیاز است.
اما همینجا است که بدترین بخشی که پیشتر اشاره کردم خود را نشان میدهد. اختلاف اختیار بیشتر به هوش مصنوعی، یعنی باید مراقبتر باشید که این آزادی را کجا به دستش میسپارید. من هرگز نمیخواهم یک عامل خودکار، بدون اقدامات احتیاطی مانند شاخههای گیت، درختهای کار، یا محیط ایزوله، تغییرات گستردهای را مستقیماً روی یک پایگاه کد زنده و مهم اعمال کند. اگر چیزی اشتباه پیش برود، ممکن است در نهایت با کد خراب یا وضعیت پروژهای مواجه شوید که بازگرداندن آن به مسیر درست، بسیار دشوارتر از مشکل اولیهای باشد که با آن شروع کرده بودید.
بله، یک بدهبستان دیگر هم وجود دارد که متوجه شدم: اهداف زمانبر هستند. یک کار کوچک ممکن است پیش برود سریع، اما اگر کاری بلندپروازانه با دهها مرحله، بررسی و بازنگری به آن بسپارید، ممکن است مدتی طول بکشد تا همه آن ها را برای عبور کند.
پس اهداف سحرآمیزانه کار دشوار را از بین نمیبرند. آنچه میکنند، حذف بخش عمدهای از درخواستهای مداوم و هدایت دستی است که معمولاً همراه با استفاده از هوش مصنوعی برای پروژهای بزرگتر است. برای کسی مثل من که ظاهراً به عامل هوش مصنوعی نیاز دارد تا در کارهای تجاری خود غلت نکند، این دقیقاً همان فشاری است که لازم داشتم.
تأخیر من سرانجام هما过وردی یافت
البته، اهداف کدکس چیزی نیست که هر روز به آن متوسل شوم، و فکر نمیکنم لازم باشد چنین باشد. اگر پرسشی سریع یا کاری کوچک دارم، چتجیپیتی معمولی معمولاً بیش از حد کافی است. اما وقتهی به چیزی خیره میشوم که ممکن است ساعتها طول بکشد، شامل دهها مرحله باشد، یا نیازمند آن باشد که دائماً برگردم و بپرسم: «خب، گام بعدی چیست؟»، آنجا است که اهداف بسیار معنادارتر میشوند.
اما یک نکته وجود دارد. اهداف نیاز به اشتراک پولی ChatGPT دارد، پس قابلیتی نیست که هرکسی بتواند بهسادگی آن را باز کند و امتحان کند. من از قبل برای ChatGPT هزینه میپردازم، و با درنظرگرفتن میزان استفادهام از آن برای کار، تحقیق، collectors، و اکنون پروژههای بزرگتری مانند این، اشتراک را واقعاً ارزشمند یافتهام. آیا فقط برای اهداف اشتراک میگرفتم؟ احتمالاً نه. اما اگر از قبل زمان زیادی را در چتجیپیتی صرف میکنید و بهطور مرتب پروژههای بزرگتری در فهرست کارهایتان دارید، اهداف بهراحتی میتواند یکی از آن قابلیتها شود که اشتراک را بسیار کاربردیتر felt کند. بدیهی است که مال من یکی بهانه.less برای ادامه چانهزنی به من داد.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Shimul Sood است. مشاهده مقاله اصلی