در سال ۱۹۸۴، رمان «نیورومنسر» نوشتهٔ ویلیام گیبسون اصطلاح «فضای سایبری» را بر سر زبانها انداخت. فضای سایبری در این رمان واقعیتی مجازی و پهناور بود که میلیاردها نفر میتوانستند از طریق آن به تمام دادههای بشری دسترسی پیدا کنند؛ دادههایی که در بانکهای رایانهای سراسر زمین و گاه حتی بر فراز آن ذخیره شده بودند. اینترنت امروزی هنوز عمدتاً در چارچوب صفحهنمایشها محصور است، اما شاید کمکم به همان چیزی نزدیک شویم که گیبسون در ذهن داشت.
البته او تنها کسی نبود که اینترنت را پیش از فراگیرشدن یا حتی تصورپذیرشدنش پیشبینی کرد. نویسندگان بیش از یک قرن است که ما را برای ظهور اینترنت آماده میکنند.
«ماشین از کار میایستد» (۱۹۰۹)، نوشتهٔ ای. ام. فورستر
اینترنت به روایت آغاز قرن بیستم

در سال ۱۹۰۹، تلفنها دستگاههایی بزرگ و چوبی بودند و برای برقراری تماس اغلب به متصدی نیاز داشتند. بااینهمه، ای. ام. فورستر حتی در آن دوران ابتدایی نیز در این داستان کوتاه چیزی شبیه اینترنت امروزی را پیشبینی کرده بود: آیندهای که در آن مردم سراسر جهان میتوانند با پیامرسانی فوری و سامانههای ویدئوکنفرانس با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
البته در دنیای این داستان، تغییرات شدید اقلیمی و هوای سمی مردم را به زندگی در زیرزمین رانده است؛ پیشبینیای که دقتش از حد تصور خود فورستر هم فراتر میرود. «ماشین» همهجا حاضر است و تمام نیازهای مردم به آسایش و سرگرمی را برآورده میکند؛ ازاینرو، آنان معمولاً حتی از اتاقهایشان بیرون نمیآیند.
فورستر احتمالاً به دگرگونیهای فناورانهٔ حاصل از انقلاب صنعتی واکنش نشان میداد، نه انقلاب دیجیتالی که چند دهه بعد از راه میرسید؛ بااینحال، شباهت ویرانشهر علمیتخیلی او به روایتهای متأخرتر شگفتانگیز است.
«منطقگری به نام جو» (۱۹۴۶)، نوشتهٔ موری لاینستر
آیا اطلاعات هم میتواند بیشازحد باشد؟

«منطقگری به نام جو» نیز داستانی کوتاه است که در جهانی رخ میدهد که هر خانه به دستگاهی موسوم به «منطقگر» مجهز شده است. این دستگاه به انبار مرکزی دادهای به نام «مخزن» متصل است که تا اندازهای به سرورهای ابری امروزی شباهت دارد. یکی از این منطقگرها که «جو» نامیده میشود، به مرتبهای از خودآگاهی میرسد و مدارهایی را دور میزند که برای محدودکردن نوع اطلاعات قابل ارائه به کاربران طراحی شدهاند. منطقگرها به مردم میآموزند چگونه کارهایی مانند ارتکاب جرم را انجام دهند و تمدن خیلی زود از هم میپاشد.
امروزه مردم تقریباً به هر اطلاعاتی که بخواهند دسترسی دارند و تمدن، دستکم تا این لحظه، از هم نپاشیده است؛ هرچند بدبینان آخرالزماناندیش کم نیستند که پیشبینی میکنند تهدیدهای فناوریهای نوینی مانند هوش مصنوعی مولد سرانجام چنین سرنوشتی را رقم خواهد زد. موری لاینستر نیز مانند فورستر از زمانهٔ خود جلوتر بود، حتی اگر خودش از این موضوع خبر نداشت.
«سوار موج شوک» (۱۹۷۵)، نوشتهٔ جان برانر
پیشاسایبرپانک

اینجا دیگر به جنبش سایبرپانک نزدیک میشویم. داستان «سوار موج شوک» در آیندهای ویرانشهری میگذرد که در آن میتوان از طریق شبکهای جهانی از رایانهها به اطلاعات دسترسی یافت؛ چیزی که در اصل همان اینترنت است. نیک، شخصیت اصلی داستان، هکری است که تمام عمر از حکومتی سرکوبگر میگریزد و با بهرهگیری از مهارتهایش هویت خود را تغییر میدهد تا همیشه یک قدم از تعقیبکنندگانش جلوتر بماند. او در جایی از داستان برنامهای رایانهای و خودتکثیرشونده به نام «کرم» میسازد؛ اصطلاحی که هنوز هم برای این نوع برنامه به کار میرود.
هرچند نخستین شکلهای اینترنت از اواخر دههٔ ۱۹۶۰ وجود داشتند، این مفهوم تا دههٔ ۱۹۸۰ شتاب نگرفت و تا اواخر دههٔ ۱۹۹۰ نیز بهطور گسترده در دسترس عموم قرار نگرفت. بااینحال، نویسندگانی مانند برانر از همان دههٔ ۱۹۷۰ نقش اینترنت را در آیندهٔ ما پیشبینی میکردند؛ و البته او تنها نبود.
«تار فرشتگان» (۱۹۸۰)، نوشتهٔ جان ام. فورد
«وب» جا افتاد؛ «وببافها» چندان نه

«تار فرشتگان» که چهار سال پیش از «نیورومنسر» منتشر شد، یکی دیگر از پیشدرآمدهای آشکار گونهٔ سایبرپانک است. اینجا نیز با شبکهای ارتباطی شبیه اینترنت روبهرو هستیم؛ شبکهای که این بار «وب» نام دارد و به مردم امکان میدهد میان جهانهای گوناگون با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. شخصیت اصلی میتواند کدهای زیربنایی وب را دستکاری کند؛ به بیان امروزی، او در اصل یک هکر است، هرچند فورد چنین افرادی را «وبباف» مینامد، اصطلاحی که برخلاف «وب» هرگز جا نیفتاد. سازمانی ویرانشهری نیز در تعقیب اوست: شرکت مخابراتی «بل استلار» که چنان بزرگ شده است که دولتهای ناظر بر خودش را بلعیده است.
ویلیام گیبسون اندیشهٔ ویرانشهر شرکتی را پی گرفت. نیل استیونسن، نویسندهٔ دیگری از این جریان، همین ایده را در یکی دیگر از آثار کلاسیک سایبرپانک حتی فراتر برد:
«سقوط برف» (۱۹۹۲)، نوشته نیل استیفنسن
بازیکن شماره صفر آماده

«سقوط برف» همه ویژگیهای یک رمان کلاسیک سایبرپانک را دارد: ویرانشهری دیگر زیر سلطه شرکتها، هکری در نقش شخصیت اصلی ــ با نام شوخطبعانه هیرو پروتاگونیست ــ و تصویری جسورانه و تازه از اینترنت. استیفنسن در این رمان «متاورس» را ابداع میکند (بله، مارک زاکربرگ این اصطلاح را مدیون اوست): فضایی سهبعدی که آدمها در آن با آواتارهای دیجیتال با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. هرچند «سقوط برف» هیچگاه به فیلم تبدیل نشد، OASIS در «بازیکن شماره یک آماده» شباهت بسیاری به جهان توصیفشده استیفنسن دارد.
در «سقوط برف»، ویروسی مغز هکرها را میرباید و آنان را به حالتی خلسهوار و بیواکنش فرو میبرد؛ حالا هیرو و پیک نوجوانی به نام وای.تی. که با اسکیتبورد رفتوآمد میکند، باید راز ماجرا را کشف کنند.
«خوراک» (۲۰۰۲)، نوشته ام. تی. اندرسون
همان قسمت معروف «آینه سیاه»

تا اوایل دهه ۲۰۰۰، عصر اینترنت دیگر بهراستی آغاز شده بود؛ بااینحال، هنوز هم کتابهایی بودند که مسیر آینده آن را پیشبینی میکردند.
«خوراک» رمانی سایبرپانک برای نوجوانان است که آیندهای را به تصویر میکشد که در آن اینترنت را مستقیماً در سر بیشتر مردم کاشتهاند و آنان میتوانند با سرعت اندیشه به هر اطلاعاتی دست یابند. البته همین فناوری به شرکتهای فاسد نیز امکان میدهد در ابعادی فراتر از تصور ما به دادههای شخصی مردم دسترسی پیدا کنند، کاربران را زیر سیل تبلیغات بگیرند و حتی افکار و رفتارشان را دستکاری کنند.
داستان درباره نوجوانی به نام تایتوس و دوستدخترش وایولت است که سامانه خوراکِ ذهنی او دچار اختلال میشود.
بدیهی است که هنوز اینترنت را در سرمان نکاشتهایم، اما به کمک تلفنها و دیگر دستگاهها شبانهروز به آن دسترسی داریم… و حالا که عینکهای هوشمند روزبهروز فراگیرتر میشوند، به جایی رسیدهایم که دنیای «خوراک» دیگر چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد.
«داستان عاشقانه واقعی و فوقالعاده غمانگیز» (۲۰۱۰)، نوشته گری اشتاینگارت
همان قسمت دیگر «آینه سیاه»

«داستان عاشقانه واقعی و فوقالعاده غمانگیز» را میتوان رمانی پساسایبرپانک دانست، زیرا شخصیتهایش دیگر با ویرانشهر دیجیتال مبارزه نمیکنند؛ فقط میکوشند در دل آن زندگی کنند.
در «داستان عاشقانه واقعی و فوقالعاده غمانگیز»، گفتوگوها، اندیشهها و رفتارهای هر فرد پیوسته پخش، ثبت و پردازش میشوند و سپس به امتیازهایی بدل میگردند که آدمها را بر پایه جذابیت ظاهری، وضعیت مالی، گرایش سیاسی و عوامل دیگر رتبهبندی میکنند. کتاب سرگذشت زن و مردی را دنبال میکند که میکوشند در چنین جهانی راهی برای عشقورزی بیابند.
«داستان عاشقانه واقعی و فوقالعاده غمانگیز» عصر کنونی شبکههای اجتماعی را پیشبینی میکند؛ عصری که مردم داوطلبانه اطلاعات شخصی خود را در اختیار شرکتها میگذارند تا همان اطلاعات علیهشان به کار رود. وقتی خودمان به زیر نظر بودن رضایت میدهیم، دیگر نیازی به سازمانی شبیه «برادر بزرگ» نیست.
بازگشت به «نورومنسر»
«نورومنسر» همچنان نمادینترین کتاب سایبرپانکی است که تاکنون نوشته شده و سرانجام به همت اپل تیوی در قالب مجموعهای تلویزیونی اقتباس میشود. پس از پخش نخستین قسمت در ۲۲ ژانویه ۲۰۲۷، تماشایش را از دست ندهید.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Dan Selcke است. مشاهده مقاله اصلی