داشتم برای پروژهٔ یک کتاب، طرح کلی فصلی را پژوهش میکردم که کلود مکث کرد و سه سؤال دربارهٔ مسیر کتاب پرسید. این رفتار برای کلود طبیعی است: بهجای آنکه بیدرنگ پیش برود، توقف میکند تا نظر ما را جویا شود. راهحل، واژهای جادویی یا حقهای پنهان نیست؛ کافی است یک دستور به پرامپت خود بیفزایید تا دقیقاً به کلود بگویید با پرامپتی که زمینهٔ کمی دارد چگونه رفتار کند. این اتفاق حتی برای پرامپتهای بینقصی هم میافتد که از نگاه کلود مبهماند. وقتی این قاعده را به بخشی از دستورهایتان تبدیل کنید، کلود دست از مصاحبه با شما برمیدارد و کار را آغاز میکند.
چرا کلود پیوسته از شما سؤال میپرسد
اما هر جزئیاتِ ازدسترفتهای ارزش پرسیدن ندارد

کلود وقتی سؤال میپرسد که یک درخواست بیش از یک پاسخ معقول داشته باشد. اگر انتخاب میان این مسیرها بتواند پاسخ را بهطور چشمگیری تغییر دهد، توضیحخواستن سودمند است. میفهمم چرا چنین اتفاقی میافتد.
وقتی دربارهٔ مسیر کار سردرگم باشم یا چند نقطهٔ کور داشته باشم، این رویکرد هم مفید است و هم زمان زیادی ذخیره میکند. افزون بر این، بهجای آنکه توکنها را برای پژوهش کتاب بسوزانم، میتوانم از کلود بخواهم از روانشناسی مثبتگرا، علوم رفتاری، علوم اعصاب یا فلسفه بهره بگیرد.
کلود بهطور پیشفرض با هر درخواست مبهمی یکسان برخورد میکند؛ فرقی ندارد طرح یک فصل کتاب باشد یا ایمیلی برای گروه کاری. شیوهٔ درخواست بازخورد آن، بسته به مدل و میزان تلاشی که انتخاب میکنید، میتواند فرق داشته باشد. گاهی مانند گزینههایی است که در تصویر میبینید و گاهی هم در خود پاسخ گنجانده میشود. هدف ما این است که کلود میان توضیح ضروری و توضیح اختیاری فرق بگذارد.
یک دستور که پیشفرض را دگرگون میکند
به کلود بگویید فرض کند، نه اینکه بپرسد

مفیدترین افزوده، یک قاعدهٔ رفتاری ساده است، نه یک ترفند. همانطور که در تصویر میبینید، جدا کردن دستور درون گفتوگو از خودِ کار نیز کمک میکند. دقت کنید که پاسخ، در مقایسه با نخستین تصویر مقاله که پر از سؤال بود، چقدر تغییر میکند. میتوانید ابتدا و انتهای پرامپت را نیز با برچسبهای XML چنین مشخص کنید…
مستقیم پاسخ بده و کار را پیش ببر.
اگر بخشی از اطلاعات کم است، فرضی معقول در نظر بگیر و آن را کوتاه بیان کن. فقط زمانی سؤال تکمیلی بپرس که اطلاعاتِ ازدسترفته واقعاً برای ارائهٔ پاسخی مفید ضروری باشد.
برای درخواستهای پژوهشیِ سرراست، برای توضیحخواهی مکث نکن.
بخش مهم، خودِ واژههای «دستورها» و «کار» نیست. اینها جداکنندههایی به سبک XML هستند که بخشهای گوناگون پرامپت را روشنتر میکنند. با این حال، آنتروپیک توصیه میکند دستورها را شفاف بنویسید و میگوید برچسبهای XML میتوانند به کلود کمک کنند بخشهای مختلف یک پرامپت را از هم تشخیص دهد.
آنچه کلود باید بهدرستی دریابد این است که بخشی از اطلاعات کم است، اما کار همچنان پاسخپذیر است. سپس میتواند فرضی بسازد، آن را بیان کند و ادامه دهد. این کار از آنکه صرفاً به کلود بگویید «سؤال نپرس» مفیدتر است. ممنوعیتی فراگیر میتواند در زمانی که درخواست واقعاً بیش از اندازه مبهم است، جلوی توضیحخواهی سودمند را بگیرد؛ یا باعث توهمهایی مطمئن و دشوار برای تشخیص شود.
کجا آن را بچسبانید تا واقعاً پایدار بماند
دامنهای را انتخاب کنید که با کارتان همخوان است





سه جا در اختیار دارید. آن را در «تنظیمات»، زیر بخش ترجیحات نمایه، بچسبانید تا در همهٔ گفتوگوها اعمال شود. آن را در بخش «دستورهای» یک پروژه بگذارید تا فقط همانجا اجرا شود. برای کاری گهگاهی نیز میتوانید دستور را مستقیماً در کنار پرامپت خود بیاورید.
من این رفتار را همهجا نمیخواهم. بعضی کارها واقعاً نیاز دارند که کلود ابتدا سؤال بپرسد؛ بنابراین، تنظیمی فراگیر بیش از حد به نظر میرسد.
برای بیشتر افراد، دستورهای پروژه انتخاب پیشفرض بهتری هستند. من این دستور را در پروژهای ویژهٔ پژوهشهای کتابم نگه میدارم تا پرامپتهایم در جاهای دیگر همچنان پیگیریهای مناسب دریافت کنند.
وقتی واقعاً سؤالها را میخواهید
کلود را برای هر کاری ساکت نکنید

گاهی فقط با پرامپتی باز آغاز میکنید و میبینید کلود چه پیشنهادهایی پیش رویتان میگذارد. در اینجا بهتر است بگذارید کلود هر تعداد سؤال تکمیلی که میخواهد بپرسد. موضوع، گفتوگو با ربات گفتوگویی و دیدن این است که شما را به کجا میبرد.
فرض کنید دربارهٔ گزارهٔ محوری کتابم مطمئن نیستم. میتوانم از یک دستور آغازین مانند «کمکم کن استدلال مرکزیِ در جستوجوی لذت را پرورش دهم» استفاده کنم. این درخواست بسیار باز است و پاسخ آن بر همهٔ پاسخهای بعدی کلود اثر میگذارد. ترجیح میدهم کلود بهجای آنکه پاسخهایش را بر پایهٔ فرضی بنا کند که با آن موافق نیستم، یک پرسش خوب از من بپرسد. اما این را با تصمیمهای مشخصتری دربارهٔ در جستوجوی لذت مقایسه کنید که نمیخواهم کلود دربارهشان حدس بزند؛ مثلاً کدام رشتهٔ پژوهشی باید فصل آغازین کتاب را شروع کند؟
به همین دلیل، نسخهٔ مشروطِ دستور را ترجیح میدهم؛ نسخهای که به کلود آزادی میدهد فرضهایی را که در نظر میگیرد، آشکارا برچسب بزند. گفتوگوهای باز اغلب به کشفهای اتفاقی و ارزشمند میانجامند.
Make reasonable assumptions when you can and state them briefly.
اگر کار آنقدر مبهم است که بدون روشنسازی نمیتوان نتیجهای سودمند تولید کرد، دستکم یک پرسش کوتاه بپرسید که مهمترین ابهام را برطرف کند.
در غیر این صورت، بیآنکه پرسشی بپرسید، ادامه دهید.
پیامدهای یک فرض نادرست میتواند چشمگیر باشد. هدف حذف پرسشهای کلود نیست؛ هدف این است که آنها را برای موقعیتهایی نگه داریم که واقعاً ارزشی میافزایند.
دستور را در مسیر کار دقیقتر کنید
با آن مانند یک تنظیم برخورد کنید، نه راهحلی یکباره

بیگمان هدف شما از دستور، بسته به پروژه و زمینهٔ آن، تغییر میکند. نسخههای نخست دستورهای من هم بهسختی بینقصاند. ببینید کلود کجا فرض نادرست میگیرد، سپس عبارتبندی را طوری اصلاح کنید که آن مورد را نیز پوشش دهد.
اگر کلود همچنان پرسشهای زیادی میپرسد، میتوانید دستور را صریحتر کنید.
برای درخواستهای سرراست، بهجای پرسیدن ترجیحهای اختیاری یا زمینهٔ بیشتر، فوراً پاسخ دهید.
خودِ انتروپیک نیز توصیه میکند بهجای آنکه تصور کنید یک چارچوب دستوری در همهٔ موقعیتها بینقص عمل میکند، دستورها را بیازمایید و پیوسته بهبود دهید. میتوانید تنها دستور اصلی را ویرایش کنید و توکن کمتری مصرف کنید. دستکاری یک دستور فقط چند ثانیه زمان میبرد و هیچ ایرادی ندارد که از کلود بخواهید خودِ دستور را برایتان بهینه کند. هرچه بیشتر در پروژه پیش بروید، سود این کار میتواند فزاینده شود.
آن را روی پیشنویس بعدیتان امتحان کنید
گفتوگوی بعدیتان در کلود را باز کنید و، بدون افزودن این دستور، چیزی بخواهید که معمولاً انتظار دارید برایش پرسش تکمیلی مطرح شود. ببینید کلود چه میپرسد. سپس بند مربوط به فرض را اضافه کنید و همان دستور را دوباره اجرا کنید. این دو را مقایسه کنید: باید ببینید کلود بهجای مکث کردن و پرسیدن، فرضی را بیان میکند؛ و در همان یک خط درمییابید آیا آن فرض همان چیزی بوده که خودتان انتخاب میکردید یا نه. اگر نبود، دستور را اصلاح کنید و دوباره پیش بروید.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Saikat Basu است. مشاهده مقاله اصلی