پس از چندین دهه ساخت فیلمها و مجموعههای تلویزیونی درباره جنگ جهانی دوم، دیگر بهسختی میتوان اثری یافت که بهراستی بدیع باشد. بااینهمه، «آزادیبخش» ثابت میکند که هنوز هم میتوان با رویکردی تازه به سراغ این گونه رفت.
این مینیسریال چهارقسمتی که سال ۲۰۲۰ در نتفلیکس منتشر شد، با وجود آنکه بر پایه یکی از شگفتانگیزترین روایتهای واقعی جنگ ساخته شده بود، چندان دیده نشد. در کنار ویژگیهای ارزشمند دیگرش، شیوه پویانمایی ترکیبی آن جذابیتی کمنظیر به اثر بخشیده و حالوهوایی پدید آورده است که به همان اندازه که به یک درام جدی شباهت دارد، یادآور رمانی مصور نیز هست.
روایتی واقعی و شگفتانگیز
«آزادیبخش» و یکی از بزرگترین حماسههای جنگ جهانی دوم

ساختار «آزادیبخش» برای مخاطب آشناست. داستان با یورش به ایتالیا آغاز میشود و با آزادسازی اردوگاه کار اجباری داخائو پایان مییابد. مجموعه افسر ارتش آمریکا، فلیکس اسپارکس، و سربازان گوناگون هنگ ۱۵۷ پیادهنظام را دنبال میکند که در نبردی باورنکردنی، ۵۰۰ روز در سراسر اروپا پیش میروند و میجنگند.
میان این اثر و مجموعه درخشان «جوخه برادران» از اچبیاو شباهتهایی دیده میشود؛ از جمله بازگشتهایی به دوره آموزش مقدماتی یگان در فورت سیلِ اکلاهما، پیش از آنکه سرانجام برای نبرد در جبهه اروپا به سیسیل اعزام شوند. هر دو مجموعه بر رویدادهای واقعی استوارند و بار عاطفی سنگینی دارند. هنگامی که این سربازان را در شماری از خونبارترین لشکرکشیهای جنگ همراهی میکنیم و با خلقوخو و عادتهایشان آشنا میشویم، پیروزیهایشان سزاوارانه به نظر میرسد و اندوه شکستها و تلفاتشان تا مدتها باقی میماند.
«آزادیبخش» حتی از پسِ پوشش پویانمایی نیز ماهرانه نشان میدهد که اینها آدمهایی عادیاند که ناگهان در موقعیتهایی خارقالعاده گرفتار شدهاند و با وجود دشواریهای سهمگین، هرچه از دستشان برمیآید انجام میدهند.
سبک بصری پیشگامانه
پویانمایی متفاوت با هر اثر دیگر نتفلیکس

نخستین بار که «آزادیبخش» را تماشا کردم، قالب نامتعارفش غافلگیرم کرد. این اثر نه یک درام زنده متعارف است و نه پویانمایی سنتی؛ بلکه جایی میان این دو قرار میگیرد. شیوه بهکاررفته در آن «تریوسکوپ» نام دارد؛ روشی ترکیبی که بازی زنده بازیگران را با پویانمایی دیجیتالیِ بهبودیافته به سبک روتوسکوپی درهم میآمیزد.
حاصل کار یادآور «آندون»، درام روانشناختی و فراواقعگرایانه درخشان آمازون پرایم، است؛ اثری که دوستداران پویانمایی بزرگسالان نیز نباید تماشایش را از دست بدهند. هر دو مجموعه عمیقاً به زندگی شخصی شخصیتهای اصلی خود میپردازند و با بهرهگیری از پویانمایی، فضایی فراواقعی و فراگیر به جهان پیرامون آنان میبخشند.
در «آزادیبخش»، چهرهها بازی واقعگرایانه خود را حفظ میکنند، اما محیطها جلوهای نقاشیشده و بافتدار مییابند؛ کیفیتی که دود، گلولای و شهرهای ویران را بهشکلی غریب رؤیاگونه جلوه میدهد. این شیوه بههیچوجه ترفندی صرفاً نمایشی نیست، بلکه راهکاری بسیار مؤثر برای به تصویر کشیدن هراسهای جنگ است، بیآنکه تماشاگر را بیش از اندازه به دل خشونت نبرد ببرد.
نگاهی تازه به جنگ
تریبونی برای سربازان فراموششده تاریخ

این مجموعه، همچون بسیاری از بهترین درامهای جنگی، گروهی سرزنده از شخصیتهایی با پیشینههای گوناگون را به ما معرفی میکند. در هنگ واقعی اسپارکس، سربازان بومی آمریکا، مکزیکیتبارهای آمریکایی و سفیدپوستان دوشادوش یکدیگر خدمت میکردند؛ آن هم در روزگاری که نابرابری همچنان در ارتش ایالات متحده و جامعه آمریکا ریشهای عمیق داشت.
این گوناگونی به مجموعه امکان میدهد تا نابرابری و تعصب را در صفوف ارتش طی جنگ جهانی دوم واکاوی کند و همزمان، پیوندهای عمیقی را به تصویر بکشد که میان سربازان در میدان نبرد شکل میگرفت. حتی «جوخه برادران» و «نجات سرباز رایان» نیز به اندازه «آزادیبخش» در روابط فردی و تنشهای میان گروههایی با پیشینههای نژادی گوناگون ژرف نمیشوند؛ ازاینرو، این مجموعه نگاهی بهراستی تازه عرضه میکند که از صحنههای آشنای نبرد فراتر میرود.
چهار قسمت، بیآنکه حتی یک لحظه اضافی داشته باشد
فیلمنامهای فشرده با نبردها و روایتهایی پرتنش و شخصی

«آزادیبخش» از آغاز تا پایان تمرکز چشمگیری بر داستان اصلی خود دارد. برخلاف بسیاری از حماسههای جنگی گسترده که چند خط داستانی را همزمان پیش میبرند، این مجموعه تقریباً تمام چهار قسمت خود را به یک گروهان اختصاص میدهد؛ فرصتی که به ما امکان میدهد پیش از فرو رفتن آنان در آشوبی تمامعیار، آنان را بهتر بشناسیم.
همین صمیمیت، صحنههای نبرد را بسیار اثرگذارتر میکند، زیرا بهراستی نگران جان شخصیتها میشویم. انفجارها رشته اعصاب را از هم میگسلند؛ دوستیها در چشمبرهمزدنی فرو میپاشند و لحظههای زودگذر امید به خاکستر بدل میشوند. فرسودگی سربازان را میتوان با تمام وجود حس کرد و هرچه عملیات پیش میرود، هم استقامتشان را درمییابیم و هم رخوتی را که بر آنان چیره میشود.
ضرباهنگ روایت فشرده و سنجیده است؛ هر قسمت بر بخش مهمی از عملیات اسپارکس تمرکز میکند و همزمان، پیوسته به سوی فرجام ویرانگر آن پیش میرود. هیچ صحنه یا خردهروایت زائدی در کار نیست و دیدن چنین رویکردی در فرهنگ پخش اینترنتی امروز طراوتبخش است؛ فرهنگی که اغلب نمایشهای چندقسمتیِ کندسوز و کشداری را ترجیح میدهد که فصلهای متعددی ادامه پیدا میکنند.
گوهر پنهان نتفلیکس که ارزش کشف کردن دارد
داستانهای جنگ جهانی دوم، بهعنوان بزرگترین درگیری تاریخ بشر، باید همواره در کتابها، سینما و تلویزیون بازگو شوند و در یادها بمانند. بااینحال، در سالهای اخیر آنقدر از این موضوع بهرهبرداری شده که برخی سازندگان میکوشند خردهروایتهای پوچِ مثلث عشقی را به آن بیفزایند—مانند «پرل هاربر» فاجعهبار—یا همچون تارانتینو در «حرامزادههای لعنتی»، تاریخ را یکسره دگرگون کنند.
«آزادیبخش» نگاهی تازه به گونه حماسههای جنگی دارد و سزاوار است در میان متمایزترین آثار اختصاصی نتفلیکس جای بگیرد. این مجموعه با وجود پویانمایی بودن—و شاید درست به همین دلیل—هویتی یگانه دارد و از همان ژرفای عاطفی برخوردار است که در برترین نمایشهای جنگی میبینیم.
وقتی «آزادیبخش» برای نخستین بار منتشر شد، حتی از وجودش خبر نداشتم؛ اثری که هنگام نمایش زیر سایه تولیدات بزرگتر قرار گرفت. حالا دریافتهام با گوهری نادیدهگرفتهشده روبهرو هستیم که شایسته است در کنار بهترین نمایشهای جنگیِ موجود در سامانههای پخش اینترنتی جای بگیرد.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Jack Mitchell است. مشاهده مقاله اصلی