هرگاه یک هدف فروش بهصورت یک عددِ تنها در صندوق ورودیام میرسد، صفحه گستردهام هیچ نظری درباره آن ندارد. برگه به من میگوید سارا جانسون طی چهار ماه ۷٬۵۵۰ دلار فروش داشته و با نرخ پورسانت ۵٪ مبلغ ۳۷۷٫۵۰ دلار دریافت کرده. آنچه نمیگوید این است که چه چیزی باید تغییر کند تا او به ۶۰۰ دلار برسد.
اکسل مجموعهای از ابزارهای تحلیلِ فرضوچاه را دارد که برای سنجش نتایج پیش از تعهد ساخته شدهاند، و «جستجوی هدف» ابزاری است که بیش از همه باز میکنم. هر فرمولی که مینویسم از ورودیها به سمت جواب حرکت میکند. برنامهریزی برعکس پیش میرود و تنها یک ابزار در آن فهرمSameWomenisstysteppersthere.e.منو است که در همان نقطه به پیشوازم میرسد.
جستجوی هدف یک فرمول را معکوس اجرا میکند و فقط به سه فیلد نیاز دارد
هر کدام از فیلدها چه میخواهد و قانونی که کار کردن ابزار را تعیین میکند

فرمولهای معمولی در یک جهت جریان دارند: از ورودیها به نتیجه. جستجوی هدف آن نتیجه را ثابت نگه میدارد و محاسبه میکند کدام ورودی آن را تولید میکند. این ابزار را میتوانید در زبانه «داده» و بخش «تحلیل فرضوچاه» پیدا کنید و کل ابزار سه فیلد است:
- تنظیم سلول (Set cell): فرمولی که جوابش را تعیین کردهاید را میگیرد.
- مقدار هدف (To value): عددی که فرمول باید به آن تبدیل شود را میگیرد.
- تغییر سلول (By changing cell): تنها ورودی که میتوانید تغییر دهید را میگیرد.
یک قانون کار کردن ابزار را تعیین میکند. سلول هدف باید فرمولی داشته باشد که به سلولِ در حال تغییر وابسته باشد، چه ضرب ساده باشد چه تابع پورسانتِ قابلاستفادهای که بدون دست زدن به VBA میسازید. سلولِ در حال تغییر باید یک مقدار ساده داشته باشد، نه فرمول. اکسل اگر یکی از فیلدها را اشتباه نشان دهید، قبول نمیکند.
بلوک برنامهریزیام کنار دادهها قرار دارد: تعداد واحد فروختهشده، میانگین قیمت هر واحد، مبلغ فروش بهصورت فرمول، و پورسانت بهصورت فرمول نسبت به سلول نرخ. اجرای آن پنج مرحله دارد:
- زبانه داده (Data) را باز کنید و تحلیل فرضوچاه (What-If Analysis) را انتخاب کنید، سپس جستجوی هدف (Goal Seek).
- فیلد تنظیم سلول (Set cell) را به فرمولی که نتیجه را نگه داشته نشان دهید.
- عدد موردنیاز را در فیلد مقدار هدف (To value) تایپ کنید.
- فیلد تغییر سلول (By changing cell) را به تنها ورودی که میتوانید تغییر دهید نشان دهید.
- تأیید (OK) را انتخاب کنید و پیش از پذیرش هر چیزی، کادر وضعیت جستجوی هدف را بخوانید.
دو پرسشی که از برگه فروشم میپرسم و فرمولها بهتنهایی پاسخ نمیدهند
همان بلوک برنامهریزی، همان هدف، دو طرح کاملاً متفاوت





سارا نمایندهای است که این روش را روی او امتحان میکنم، چون اعدادش آنقدر کوچکاند که دستی هم میشود بررسی کرد. او ۵۰ واحد به مبلغ ۷٬۵۵۰ دلار فروخته، تقریباً ۱۵۱ دلار برای هر واحد. ستون پورسانت او چیز عجیبی نیست، هرچند توابعی وجود دارند که محاسبات پورسانت را در سراسر برگه خوانا نگه میدارند، وقتی کارتان از یک ضرب ساده فراتر میرود.
پرسش اول درباره تلاش است. فیلد تنظیم سلول را به پورسانت او نشان میدهم، ۶۰۰ را در مقدار هدف تایپ میکنم و اجازه میدهم اکسل تعداد واحد فروختهشده را تغییر دهد. نتیجه نزدیک ۷۹٫۵ واحد میشود.
این نتیجه ارزشش بیش از محاسبات پشت آن است. سارا به حدود ۳۰ واحد بیشتر نیاز دارد و این عددی است که میتوانم در یک پیام بگذارم. «بیشتر بفروش» چنین چیزی نیست. دستی، همان جواب یعنی تقسیم کردن، تنظیم کردن و هر بار که میانگین قیمت عوض میشود از نو شروع کردن.
پرسش دوم درباره خود طرح است. همان هدف، ولی این بار اجازه میدهم اکسل به جای آن نرخ پورسانت را تغییر دهد. نتیجه نزدیک ۰٫۰۷۹۴ یعنی ۷٫۹٪ میشود. هیچ چیز تغییر نکرد جز اینکه کدام سلول را مجاز به حرکت کردم و پرسش از اینکه نماینده چقدر تلاش میکند خارج شد. به پرسشی درباره اینکه طرح چه میپردازد تبدیل شد. قضاوت همینجا در انتخاب اینکه کدام سلول را تغییر دهید نهفته است.
جستجوی هدف جوابش را مستقیماً در سلولِ در حال تغییر مینویسد بدون اینکه از بازگشت بپرسد. اول عدد اصلی را جایی امن کپی کنید یا روی یک برگه کپی اجرا کنید.
جستجوی هدف فقط یک سلول را حرکت میدهد و این محدودیتهایی ایجاد میکند
دیوارهایی که در عرض یک هفته اتکا به ابزار با آنها روبهرو شدم

اولین دیوار، ورودیِ تنها است. یک سلولِ در حال تغییر، یک هدف. پرسیدن اینکه چه ترکیبی از تعداد واحد و قیمت واحد به ۶۰۰ دلار میرسد، دو مجهول وارد میکند و جستجوی هدف جوابی ندارد.
دوم اینکه هیچ محدودیتی را رعایت نمیکند. اگر مقدار هدف را آنقدر بالا ببرید، اکسل عدد واحدی بسیار فراتر از ۴۴ — بزرگترین سفارش تکخطی در تمام صفحه — را برمیگرداند. این عدد را با همان اطمینانی که یک عدد واقعی را گزارش میکند ارائه میدهد و هیچ چیزی به شما هشدار نمیدهد که طرح از جنس خیال است.
همچنین فقط یک سلول را در هر بار پردازش میتواند بررسی کند؛ یعنی هشت تکرار به معنای هشت اجرای جداگانه است.
سومین موضوع تقریب است. Goal Seek بهجای حل مستقیم مسئله، بهصورت تکراری به سمت هدف حرکت میکند و توقف میکند بهمحض رسیدن به تلورانسی که در مسیر File > Options > Formulas تعریف شده است، جایی که گزینههای Maximum Iterations و Maximum Change قرار دارند. در مبالغ مالی، اختلاف کسری از یک سنت است؛ اما پاسخ نزدیک به دقیق است، نه کاملاً دقیق.
Solver و Scenario Manager جای خالی را پر میکنند، باز هم اول Goal Seek را باز میکنم
چرا ابزار سادهنظر تقریباً همه پرسشهای برنامهریزی مرا پاسخ میدهد

Solver پرسش دو مجهولی را پاسخ میدهد. چند ورودی را همزمان تغییر میدهد و قواعدی که تعیین کردهاید را رعایت میکند؛ بنابراین تقسیم هدف ۳۰٬۰۰۰ دلاری میان چهار منطقه، با در نظر گرفتن سقفی نزدیک به عملکرد تاریخی هر یک، درست تخصص همین ابزار است. شرح کاملتر از اینکه Solver کجا کارهایی را که Goal Seek رها میکند برمیدارد، elsewhere موجود است.
اما بهای آن، آمادهسازی است. Solver باید نخست از فهرست افزونهها فعال شود تا در زبانه Data ظاهر گردد، و هر بار اجرا نیازمندتعیین هدف، سلولهای متغیر و قیود نوشتهشده است. برای یک ورودی، این کار زیادی است.
Scenario Manager در همان منو قرار دارد و کاری متفاوت انجام میدهد. مجموعههایی نامگذاریشده از مقادیر ورودی را ذخیره و میان آنها جابهجا میشود؛ پس مقایسه-side-by-side نرخهای پورسانت ۵٪، ۶٪ و ۷٫۵٪ درست وظیفه آن است. با این حال، هیچچیزی را حل نمیکند. هر عدد در یک سناریو، عددی است که خودتان وارد کردهاید.
این تمایز برای من تکلیف را روشن میکند. Scenario Manager به پرسش «اگر… چه میشود؟» پاسخ میدهد. Solver پاسخ میدهد بهترین ترکیب چیست. Goal Seek پاسخ میدهد چهچیز باید صادق باشد؛ و برنامهریزی تقریباً همیشه سومین پرسش را میپرسد. وقتی متغیر دوم سر بر میآورد، به Solver میروم، بهجای اینکه مجبور کنم Goal Seek وانمود کند که انجامش میدهد.


خطایی یافتید؟ به info@www.makeuseof.com ارسال کنید تا اصلاح شود.
چیزی که بعداً میخواهم از انتها حل کنم
هرچیزی که هدفی به آن متصل باشد، دایرهی مجاز است
پورسانت فروش بدیهیترین نقطه شروع بود چون عدد آنجا بود؛ اما الگو گستردهتر است. هر صفحهای که در آن یک عدد ثابت و عدد دیگر قابل مذاکره باشد، شرط را دارد؛ و این توضیح میدهد که بیشتر آنچه برنامهریزی میکنم را شامل میشود.
نخست، نرخهای آزادهکار، یافتن نرخ روزانهای که درآمد ماهانه را تأمین کند بدون اینکه روزهایی به هفته افزوده شود. سپس تخفیفها، یافتن درصدی که هنوز حاشیه سود را نگه دارد. آنگاه زمانبندیها، پسرونده به سوی سرعتی که ضربالاجل واقعاً طلب میکند. اکسل وقتی اینگونه کار کردن را شروع کردم توانمندتر نشد؛ بلکه شروع کرد به پاسخ دادن به پرسشی که همیشه میپرسیدم.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Yasir Mahmood است. مشاهده مقاله اصلی