“رزبود.” این اولین واژهای است که در فیلم «سیتیزن کین» اورسون ولز در سال ۱۹۴۱ دربارهٔ زندگی و زمانهای چارلز فاستر کین، یکی از بزرگترین و بدبختترین انسانهایی که تا به حال زندگی کردهاند، میشنویم. این آخرین واژهای است که کین در بستر مرگش میگوید و یک گزارشگر بقیهٔ فیلم را صرف سعی در کشف معنای آن میکند.
«رُزبود». این اولین کلمهای است که در فیلم سیتیزن کیین، محصول اورسون ولز در سال ۱۹۴۱، دربارهٔ زندگی و دوران چارلز فاستر کین میشنویم، یکی از بزرگترین و بدبختترین مردانی که تا به حال زندگی کردهاند. این آخرین کلمهای است که کین در بستر مرگش میگوید و یک خبرنگار بقیهٔ فیلم را صرف تلاش میکند تا معنای آن را کشف کند.
در طول زندگیاش، کین امپراتوری رسانهای میسازد، نظر عمومی را همانطور که میخواهد شکل میدهد و به یکی از ثروتمندترین مردان سیاره تبدیل میشود… سپس سالها خود را در دیوارهای عمارت عظیمش میقفل کند و تنها میمیرد. این فیلم هشداری است دربارهٔ تکبر، تراژدی آمریکایی، و پیشبینی بهطرزی شگفتانگیز و دقیق که ولز — در آن زمان یک نابغهٔ ۲۵ سالهٔ هالیوود — دربارهٔ زندگی خود انجام داد، زندگیای که بعدها توسط سلسلهای از پروژههای نیمهتمام مشخص شد.
«رُزبود» در مرکز تمام اینها قرار دارد. همه چیز دربارهٔ اینکه کین چه کسی بود را توضیح میدهد… و در عین حال هیچچیزی توضیح نمیدهد. قدرت و هراس آن ابهام دلیل ماندگاری آن بهعنوان بزرگترین معمای سینماست.
«رُزبود» آخرین قطعهٔ معما است
به ما میگوید چرا چارلز فاستر کین آنگونه بود
اگر از فاشکردنهای ۸۴ ساله میترسید، هماکنون نگاهتان را دور کنید: رُزبود سورتمه است. در ابتدای فیلم، فلاشبکی میبینیم که در آن کین ۸ ساله با یک سورتمه در حیاطش بازی میکند در حالی که مادرش او را برای زندگی با بانکی به نام والتر پارکس تمرچر آماده میکند؛ طلا در املاک مری کین کشف شده و او تصمیم گرفته ثروت تازهاش را برای دور نگه داشتن پسرش از پدر ستمگرش استفاده کند. کین نمیخواهد برود، اما چارهای ندارد. شاید تا به حال دیگر والدینش را ندیده باشد. سپس، در انتهای فیلم، وقتی مردم تمام وسایل جمعآوریشدهٔ کین را به داخل کوره میپندازند، حقیقت آشکار میشود: آن سورتمهای که او سالها پیش با آن بازی میکرد، کلمهٔ «رُزبود» بر آن حک شده بود.
کین به شخصیتی فوقالعاده موفق تبدیل میشود، اما همیشه احساس نارضایتی میکند. او یک سلسلهٔ روزنامهسازی میسازد، اما پول کافی نیست. برای ریاستجمهوری نیویورک دوید، اما تحسین مردم کافی نیست. دو بار ازدواج کرد، اما خانواده کافی نیست. «رُزبود» به نظر میرسد آنچه «کافی میشد» را نشان میدهد. کین کودکیاش را از دست داده بود. او میخواست کودک بماند و عشق والدینش را در زندگیاش حس کند. اگر میتوانست به زمان گذشته برگردد و آنچه در ۸ سالگی برایش اتفاق افتاد را درست کند، خوشحال میشد، اما نمیتواند، پس هرگز خوشحال نخواهد شد.
اما این تمام داستان نیست. «رُزبود» در مورد چارلز فاستر کین به ما کاری میآموزد، اما به همین دلیل نیست که امروزه به یاد مانده است.
«رُزبود» نماد این واقعیت است که معما هرگز حل نمیشود
هیچ چیز نمیتواند بگوید چرا کسی به این شکل است
رُزبود یک جواب است، اما نه پاسخ نهایی. سیتیزن کیین این را بهطور واضح در لحظات نهاییاش میگوید. «من فکر نمیکنم هیچ کلمهمیتواند زندگی یک مرد را توضیح دهد»، خبرنگار میگوید. «نه، فکر میکنم رُزبود فقط یک… تکهای در معمای پازلی است… یک تکهٔ گمشده.» نه «تکهٔ گمشده» کلی، فقط «یک تکهٔ گمشده».
حقیقت دردناکی این است که پاسخی نهایی وجود ندارد، پازلی کامل وجود ندارد. چارلز فاستر کین سوراخی در قلبش داشت که سعی میکرد با چیزها، موفقیت، افراد، عشق پر کند. او سرانجام سورتمهاش را یافت، نماد کودکی گمشدهاش، اما کمکی نکرد. او همچنان پر از پشیمانی میمرد. شاید اگر در حیاط والدینش با آن سورتمه بزرگ میشد، راضی میشد… اما شاید نه. حقیقت این است که او نمیداند، ما نمیدانیم و هر تلاشی برای کشف آن در نهایت حواسپرتی از حقیقت عمیقتر است: همه، در سطحی، ناشناسی به خود و دیگران هستند. ما همه بهدستکم کمی نارضایتی محکومیم و سپس میمیریم.
و همین است که «رُزبود» مشهورترین خط تککلمهای در تاریخ هالیوود است، جایگاه خود را در میان خطوط مشهور دیگر دارد. «رُزبود» پاسخی به هیچ چیز نیست؛ سؤال است که هرگز واقعاً جواب داده نمیشود و این کمی ترسناک است.
«رُزبود» در تاریخ سینما طنین میاندازد
نگاهی به آثار من بیندازید ای قدرتمندان، و غیره
من فکر نمیکنم سیتیزن کیین فیلمهای تقلیدی بسیاری الهام داده باشد، اگرچه فیلمهای زیادی دربارهٔ افراد بزرگ و قدرتمندی وجود دارد که همیشه به دنبال چیزیاند که هرگز پیدا نمیکنند. بهمثال مایکل کورلیونی در فیلمهای The Godfather که سعی میکند امپراتوری جنایت پدرش را به قیمت روحش اداره کند. به جِی گاتسبی در The Great Gatsby که مهمانیهای پرزرق و برق اجتماعی برگزار میکند به امید نوشتن دوبارهٔ گذشته. به دنیل پلینو در There Will Be Blood که ثروت عظیمی بهدست میآورد اما باز هم در خشم خشمانگیز خود میتپد. فکر میکنم ما هنوز هم به این شخصیتهای سرشار از ناراحتی علاقهمندیم، چه سیتیزن کیین منتشر شده باشد یا نه، اما سیتیزن کیین شاید بهترین مثال خالص از این نوع داستان باشد.
همچنین باید بگویم که سیتیزن کیین بهطرز بینظیری ساخته شده است، معادل دههٔ ۴۰ میلادی از جلوههای بصری خیرهکننده (اما بهصورت دراماتیک متوسط) مجموعهٔ آواتار وقتی به افکتهای ویژه میرسد. ولز از فناوری «عمق فوکوس» نوآورانهای استفاده کرد که به مخاطبان اجازه داد تا پسزمینهٔ صحنه را همانطور که پیشزمینه را میبینند، واضح ببینند. اکنون این کار معمول بهنظر میرسد، اما در آن زمان ذهن همه را شگفتزده کرد و به فیلم کمک کرد تا اثر ماندگاری بگذارد. اما فکر میکنم سیتیزن کیین بهدلیل سؤالهای عمیقتری دربارهٔ رؤیای آمریکایی و قیمت بزرگی، ادامه پیدا کرده است.

شما تمام این فیلمهای معروف را بهاشتباه نقل قول کردهاید!
چارلز فاستر کین برای قرن ۲۱
بهمدت طولانی، سیتیزن کیین بهعنوان یکی از بهترین، اگر نه بهترین، فیلمهای ساختهشده شناخته میشد، همانطور که مجلات فیلمنگار گفتند. اما اگر دربارهٔ فیلمهای کلاسیک صحبت کنیم، فکر نمیکنم برای مخاطبان مدرن همانقدر جذاب باشد مثل رمانتیک sweeping فیلم «بر باد رفته» یا تریلریکی مثل «پسیکو»، که امروز همانقدر جذاب است و حتی بهتر از برخی فیلمهای اخیر دههٔ ۹۰ است.
و در عین حال، من فکر میکنم سیتیزن کیین شایستگی خود را دارد و شاید بیش از آنچه مردم انتظار دارند مرتبط باشد. آیا ما در عصر شخصیتهای بینظیر که به دنبال عظمت میدوند زندگی نمیکنیم، و آیا این تلاش اغلب حاوی زیرمتن غمانگیزی است؟ ثروتمندترین مرد زنده، الون ماسک، دربارهٔ فرستادن مردم به مریخ و رفع فقر صحبت میکند، اما همچنین بزرگترین پلتفرم رسانههای اجتماعی را خرید و سپس آن را طوری تنظیم کرد که همه مجبور شوند نظرات او را بشنوند؛ و سپس یک هوش مصنوعی ساخت که به او تحسین میکند. واضح است که پول کافی نیست. رُزبود او چیست؟ آیا اگر او آن را پیدا کند، تغییری ایجاد میشود؟
اگر سیتیزن کیین راهنمایی باشد، نه واقعاً. رُزبود تکهٔ گمشده در داستانهای زندگیمان است که نماد چیزهای بسیار بیشتر… و کمتر است.

سیتیزن کیین
بازیگران
-
Orson Welles -
Joseph Cotten -
Dorothy Comingore -
Agnes Moorehead



