سفر لینوکسام را حدود سال ۲۰۰۱ با توزیع Mandrake Linux که بعدها به Mandriva تبدیل شد، آغاز کردم. در اواخر سال ۲۰۰۴ سوار قطار اوبونتو شدم. ابتدا مشتاقانه با آن بازی میکردم، اما یک پارتیشن ویندوزی را برای جزئیات سرسختی که لینوکس هنوز نمیتوانست انجام دهد، نزد خود نگه داشته بودم. در سال ۲۰۰۸ کاملاً ویندوز را رها کردم و از آن زمان فقط بر روی لینوکس (و کافئین) کار میکنم.
من سفر لینوکس خود را حدود سال ۲۰۰۱ با Mandrake Linux آغاز کردم که بعدها به Mandriva تبدیل شد. در اواخر ۲۰۰۴ سوار قطار اوبونتو شدم. در ابتدا با آن بازی میکردم، اما یک پارتیشن ویندوز داشتهام برای آن جزئیات آزاردهندهای که لینوکس هنوز نمیتوانست انجام دهد. در سال ۲۰۰۸ کاملاً ویندوز را رها کردم و از آن زمان بهصورت انحصاری بر روی لینوکس (و کافئین) کار میکنم.
بهمحض اینکه از اوبنتو خارج شوید، واضح میشود که many Linux distributions are designed around specific use cases. برخی سرعت و مینیمالیسم را در اولویت دارند. دیگران بر پایداری، انتشارهای پیوسته یا جریانهای کاری خلاقانه متمرکزند. انتخاب یک توزیع دیگر از اینکه درباره پیشفرضها باشد، به این میرسد که درباره هماهنگی باشد.
When the system starts making decisions for you
Why autonomy beats hand-holding

برای کار من، lighter Linux systems با تصمیمهای کمتر اجباری منطقیتر هستند. من میخواهم تصمیم بگیرم چه چیزی در پسزمینه اجرا میشود، بهروزرسانیها چگونه رفتار کنند و چه وقتی تغییرات رخ دهند. این سطح از کنترل شگفتیها را کاهش میدهد، اما مهمتر از آن، اعتماد طولانیمدت به سیستم را میسازد. وقتی هیچچیزی بهطور غیرمنتظره بهروز نمیشود و هیچ مؤلفهای رفتار خود را بدون رضایت تغییر نمیدهد، سیستم عامل قابل پیشبینی میشود. پیشبینیپذیری کمارزشدیده میشود، اما زمانی که روزانه به ماشین خود وابستهاید ضروری است.
اوبونتو، در مقایسه، بهتدریج حس میکنم که میخواهد این تصمیمها را به نیابت من مدیریت کند. پیشفرضها قویتر شدهاند. خودکارسازی قاطعتر است. سیستم اغلب فرض میکند راحتی باید پیش از کنترل باشد، حتی زمانی که آن راحتی برای همه مفید نیست. در طول زمان، این باعث اصطکاک میشود، نه به این دلیل که اوبونتو خراب است، بلکه به این دلیل که دیگر با نحوهٔ کاری که ترجیح میدهم همراستا نیست.
اوبونتو مانع ورود به لینوکس را کاهش میدهد و یک تجربهٔ اولیهٔ صیقلی ارائه میکند. اما بهمحض اینکه توزیعی را پیدا کنید که واقعاً با طرز فکر و کار شما سازگار باشد، بازگشت احساس پذیرش محدودیتهای غیرضروری میکند. پس از کار با سیستمی که به جای هدایت، خود را با شما وفق میدهد، این محدودیتها دوباره توجیهپذیر نیستند. این محدودیتها بهویژه در سه حوزهٔ کلیدی مشهود شد: محیط دسکتاپ، سیستم بستهبندی و ردپای کلی سیستم عامل.
Ubuntu’s GNOME feels over-customized
Polished, but oddly stiff

اوبونتو GNOME را اجرا میکند، اما نه بهصورت اصلی آن، و این تمایز مهمتر از آنچه به نظر میرسد است. کاننیکل لایههای افزونهها، پچها و تصمیمات طراحی را بر روی GNOME میگذارد، که منجر به دسکتاپی میشود که در اولین نگاه شیک بهنظر میرسد اما وقتی در آن زندگی میکنید بهطرز ظریف و ناامیدکننده رفتار میکند. منوهایی ظاهر میشوند جایی که خود GNOME انتظارشان را ندارد. افزونهها مسئولیتها را همپوشانی میکنند. تعاملات کوچک گاهی کمی ناهماهنگ بهنظر می رسند، مانند مبلمانی که بهقدری جابهجا شده تا در تاریکی شما را بهدستاندازی کند. بهروزرسانیها گاهی رفتار را بدون ارائه بهبود واضحی تغییر میدهند، که باعث میشود دسکتاپ بهمرور زمان کمتر پایدار و نهتنها شیک بهنظر برسد.

در نهایت رابطهام را با اوبونتو قطع کردم.
نتیجه نهایی یک دسکتاپ است که حس نظرگرایانه دارد اما کاملاً منسجم نیست. این همان تجربهٔ تمیز و پیشبینیپذیر GNOME نیست که در توزیعهایی که بهصورت نزدیک به نسخهٔ اصلی میمانند به دست میآید، و همچنین بهقدر کافی متفاوت نیست تا انحراف را توجیه کند. شما در میانراهی ناآرام قرار میگیرید که در آن فلسفهٔ طراحی GNOME حضور دارد اما بهطور مداوم قطع میشود. این کار میکند، اما بهندرت ناپدید میشود، و این زمانی مهم است که دسکتاپ شما چیزی است که ساعتها با آن تعامل دارید.
محیطهای GNOME کمی اصلاحشده یا ساده معمولاً آرامتر و سازگارتر بهنظر میرسند. آنها منطق جریان کاری GNOME را احترام میگذارند و بهسوی سفارشیسازی بهتر واکنش نشان میدهند، زیرا با لایههای اضافی هدفگذاری مبارزه نمیکنند. پس از صرف زمان با GNOME در فرم محدودتر، نسخهٔ اوبونتو کمتر شبیه صیقل مفید و بیشتر شبیه مجموعهای از محدودیتهای نیکنیت میشود. اما این اصطکاک تنها به صورت بصری یا سازمانی نیست؛ بهطوری که به خود روش راهاندازی و مدیریت برنامهها نیز گسترش مییابد.
Snap packaging still breaks my flow
Slower launches add up faster than you think

Snap بهعنوان راهحل مدرن برای بستهبندی و امنیت معرفی شد و از نظر مفهومی منطقی بهنظر میرسد. اما در استفادهٔ روزانه، مداوم جرعت جریان کار را قطع میکند. برنامههایی که باید بلافاصله باز شوند تردید میکنند. ابزارهای کوچک برای شروع یک لحظهٔ اضافی طول میکشند. این تأخیر جزئی بهنظر میرسد، اما بهسرعت تجمیع میشود.
وقتی روزانه چندین بار مرورگری را باز میکنید یا بهطور مداوم به ابزارهای سبک وابستهاید، تأخیر غیرقابلنادیدهگیری میشود. بستههای بومی و جایگزینهایی مانند Flatpak اغلب احساس سریعتر و پیشبینیپذیرتر میکنند. آنها همانند برنامههای دسکتاپ سنتی رفتار میکنند بدون این حس که ابتدا چیزی دیگر اتفاق میافتد.
اتکا فزایندهٔ اوبونتو به Snap نیز گزینهها را کاهش میدهد. راهحلهای جایگزین وجود دارد، اما نیاز به آنها بخشی از مشکل میشود. پس از استفاده از سیستمی که بستهبندی در آن نامش و سریع است، تجربهٔ Snap بهمانند اصطکاکی میشود که دیگر نیازی به تحمل آن ندارید. این انتخاب نشاندهندهٔ تغییر بزرگتری در مسیر اوبونتو است و مسیری است که ردپای سیستم بسیار فراتر از مرزهای اولیهاش گسترش یافته است.
Ubuntu has grown heavier than it needs to be
What once felt lean now feels padded

اوبونتو زمانی تعادل راحتی بین قابلیت استفاده و کارایی را برقرار کرده بود. با گذشت زمان، این تعادل تغییر یافته است. نصبهای مدرن شامل سرویسهای پسزمینه بیشتر، برنامههای پیشفرض بیشتر و قطعات متحرک بیشتری هستند که بسیاری از کاربران بهواقع به آنها نیاز ندارند.
برای انتخاب توزیع هوشمندانهتر در خبرنامه مشترک شوید
اوبونتو توسط کاننیکل شکل گرفته است و این تأثیر بهتدریج در دسکتاپ مشهود میشود. تصمیمگیریهای مرتبط با پیشفرضها، بستهبندی و رفتار سیستم اغلب حس میشود که تحت استراتژی سازمانی قرار دارند نه تجربهٔ کاربر فردی. این تمرکز از منظر تجاری منطقی است، اما کسانی را که سیستمعامل در واقع برای آنها بهینهسازی شده است، تغییر میدهد.
بهعنوان یک کاربر دسکتاپ، این را بهصورت کوچک اما مستمر احساس میکنید. ابزارها برای قابلیت مدیریت انتخاب میشوند. انعطافپذیری بهنقص تصمیمهای نظری میرسد که بازگرداندنشان بهصورت تمیز دشوار است. سیستم شبیه نقشه راه محصول است نه یک بستر مبتنی بر اجتماع.
Ubuntu is absolutely not a no-go zone
هیچیک از این موارد اوبونتو را غیرقابلاستفاده نمیکند. فقط توجیه استفاده از آن را سختتر میکند وقتی توزیعهای سبکتر همان عملکرد اصلی را با منابع کمتر ارائه میدهند. در سختافزارهای متوسط یا قدیمی، تفاوت بلافاصله قابلمشاهده است. سیستمها سریعتر بوت میشوند و واکنش سریعتری دارند؛ در واقع، انتخاب یک سیستمعامل واقعاً مینیمالیستی میتواند ماشین پیری را دوباره مانند نو احساس کند با حذف ‘پدینگ’ مدرن.
لایههای اضافه شدهٔ اوبونتو معمولاً بهعنوان راحتی ارائه میشوند، اما راحتی ذهنی است. برای کاربرانی که بهسرعت واکنش و تمرکز بیش از ویژگیهای بستهشده ارزش میدهند، این وزن اضافی تبدیل به اصطکاک میشود. هنگامی که دوباره یک سیستم واقعاً سبک را تجربه میکنید، بازگشت به حجم بالای اوبونتو غیرضروری بهجای مفید بهنظر میرسد.