در نتفلیکس تریلرهای زیادی پیدا میشود که تنها با شنیدن ایدهی اصلیشان میتوان تماشای آنها را پیشنهاد کرد. اما بعضی آثار را بهتر است با کمترین اطلاعات ممکن ببینید؛ بهویژه داستانهایی که بر دگرگونی زاویهی دید، افشای حقیقتی دربارهی یکی از شخصیتها یا موقعیتی نامتعارف و دشوار برای توضیح استوارند.
در چنین آثاری، اگر از پیش بدانید داستان به کجا میرسد، بخشی از لذت کشف معما از بین میرود. نکتهی جذاب فیلمهای این فهرست آن است که همه به یک نوع پایان غافلگیرکننده متکی نیستند. بعضی از همان آغاز عجیباند و برخی دیگر آهسته پیش میروند تا سرانجام حقیقت ماجرا را آشکار کنند. اگر هیچیک از این فیلمها را ندیدهاید، بهتر است در برابر وسوسهی جستوجوی اطلاعات بیشتر دربارهشان مقاومت کنید.
تماس (۲۰۲۰)
تماسی تلفنی میان دو زن در دو زمان متفاوت

«تماس» با بازگشت کیم سئو-یون (پارک شین-هه) به خانهی دوران کودکیاش آغاز میشود؛ جایی که تلفن بیسیم قدیمیای پیدا میکند و از طریق آن با اوه یونگ-سوک (جون جونگ-سو)، زنی که ۲۰ سال پیش در همان خانه زندگی میکرده، حرف میزند. این کشف در آغاز سرگرمکننده است. سئو-یون از گفتن رویدادهای آینده به یونگ-سوک لذت میبرد و یونگ-سوک نیز میتواند اتفاقاتی را تغییر دهد که بر زندگی سئو-یون اثر میگذارند.
اما طولی نمیکشد که اوضاع بهراستی پیچیده میشود. وقتی این دو زن بر زندگی یکدیگر تأثیر میگذارند، سئو-یون درمییابد که یونگ-سوک آن کسی نیست که در ابتدا تصور میکرد. فیلم پیوسته راههای تازهای برای دگرگون کردن رابطهی دو شخصیت اصلیاش پیدا میکند و دانستن جزئیات مسیر این رابطه، بخشی از کشش داستان را از میان میبرد.
کالیبر (۲۰۱۸)
سفری برای شکار که به بحرانی بزرگ بدل میشود
«کالیبر» داستان مارکوس (مارتین مککان) و وان (جک لودن) را دنبال میکند که برای شکار راهی ارتفاعات اسکاتلند میشوند تا مدتی از زندگی روزمره فاصله بگیرند. اما پس از حادثهای ناگوار در طول سفر، این دو دوست ناچار به گرفتن تصمیمی میشوند که هر لحظه بازگشت از آن دشوارتر میشود. آنچه در ادامه میبینیم، تلاش دو نفر برای مهار موقعیتی است که پیوسته وخیمتر میشود.
کوشش آنها برای پنهان کردن حقیقت ماجرا، پایشان را به درگیری با ساکنان روستای نزدیک باز میکند؛ درحالیکه مارکوس و وان نیز دربارهی چگونگی روبهرو شدن با وضعیت پیشآمده دیدگاههای کاملاً متفاوتی دارند. بهتر است پیش از تماشای «کالیبر» دقیقاً ندانید در آن سفر شکار چه رخ میدهد. این فیلم همچنین نمونهی خوبی از تریلری است که برای سرگرمکننده بودن، نیازی به غافلگیریهای بزرگ و پیاپی ندارد.
شکسته (۲۰۱۹)
مردی که همسر و دخترش را پیدا نمیکند

«شکسته» داستان ری مونرو (سم ورثینگتون) را روایت میکند که همراه همسرش جوآن (لیلی ریب) و دخترشان در سفر است تا اینکه حادثهای او را زخمی میکند. ری پس از بردن آنها به بیمارستانی در نزدیکی، درمییابد که همسر و دخترش ناپدید شدهاند. کارکنان بیمارستان اصرار دارند که آن دو هرگز پذیرش نشدهاند و همین موضوع ری را متقاعد میکند که اتفاقی بسیار هولناک رخ داده است.
او جستوجو برای یافتن آنها را آغاز میکند و همزمان میکوشد بفهمد چرا ظاهراً هیچکس به یاد نمیآورد آن دو را دیده باشد. از سوی دیگر، آسیبدیدگی سر ری نیز دربارهی درستی خاطراتش از رویدادها تردید ایجاد میکند. «شکسته» از نظر مقدمهچینی احتمالاً سرراستترین تریلر این فهرست است؛ اما اگر بیش از اندازه دربارهاش فکر نکنید، همراه با ری از تردید کردن در آنچه میبینید حسابی لذت خواهید برد.
کریپ (۲۰۱۴)
کاری ساده برای فیلمبرداری که رفتهرفته عجیب میشود

«کریپ» داستان آرون (پاتریک برایس)، فیلمبرداری را دنبال میکند که به آگهی اینترنتی یک کار پاسخ میدهد: فیلمبرداری از مردی به نام جوزف (مارک دوپلاس). جوزف به بیماری درمانناپذیری مبتلاست و میخواهد آرون برای فرزند هنوز متولدنشدهاش ویدیویی ضبط کند. این کار از همان ابتدا کمی نامعمول به نظر میرسد، اما آرون میپذیرد که روز را همراه جوزف در خانهی دورافتادهاش بگذراند.
با ادامهی فیلمبرداری، رفتار جوزف بهتدریج آزاردهنده میشود و آرون دربارهی دلیل واقعی استخدامش تردید میکند. سرگرمکنندهترین ویژگی «کریپ» این است که بلافاصله روشن نمیکند جوزف را تا چه اندازه باید جدی گرفت؛ ابهامی که تصمیمگیری دربارهی واکنش مناسب را برای آرون دشوار میسازد. تنها نکتهی قطعی این است که آرون احتمالاً نباید این کار را میپذیرفت.
خطوط کج خدا (۲۰۲۲)
ورود یک کارآگاه به بیمارستان روانپزشکی برای بررسی مرگی مشکوک

«خطوط کج خدا» با ورود آلیس گولد د آلمِنارا (باربارا لنی) به یک بیمارستان روانپزشکی آغاز میشود؛ زنی که ادعا میکند کارآگاه خصوصی است و برای بررسی مرگ یکی از بیماران به آنجا آمده. اما پزشکان مطمئن نیستند هرآنچه آلیس میگوید حقیقت داشته باشد. وقتی او کندوکاو درباره شرایط مرگ بیمار را آغاز میکند، فیلم پیوسته روایت خود آلیس از ماجراها را نیز زیر سؤال میبرد.
ساموئل آلوار (ادوارد فرناندس)، مدیر بیمارستان، سرانجام به یکی از شخصیتهای مهم داستان تبدیل میشود؛ همزمان آلیس میکوشد بفهمد چه اتفاقی افتاده و از روایت خود درباره واقعیت نیز دفاع کند. «خطوط کج خدا» بارها شما را به تردید درباره داستان آلیس وامیدارد، اما در عین حال بهاندازه کافی سرنخ در اختیارتان میگذارد تا برداشتهای گوناگون ممکن به نظر برسند.
سراب (۲۰۱۸)
تغییر یک رویداد، دگرگونی یک زندگی

«سراب» داستان ورا روی (آدریانا اوگارته) را دنبال میکند که همراه همسرش داوید (آلوارو مورته) و دخترش گلوریا به خانهای تازه نقل مکان میکند. او در شبی توفانی درمییابد که یک تلویزیون قدیمی بهنحوی میتواند وی را به نیکو لاسارته (خولیو بوهیگاس-کوتو)، پسری که ۲۵ سال پیش در همان خانه زندگی میکرد، پیوند دهد. درست هنگامی که نیکو در آستانه دیدن رویدادی هولناک است، ورا موفق میشود به او هشدار دهد و جانش را نجات دهد.
اما دخالت ورا پیامدهای سنگینی دارد. وقتی فردای آن روز از خواب بیدار میشود، درمییابد زندگیای که میشناخت دیگر وجود ندارد. همسرش با زن دیگری ازدواج کرده و آن دو هرگز صاحب دختری نشدهاند. حالا ورا باید بفهمد چه اتفاقی افتاده و راهی برای بازگرداندن خط زمانیای بیابد که به یاد دارد. هرچند «سراب» کمی پیچیده میشود، ایده آغازین آن برای مشتاق نگهداشتن تماشاگر کافی است.
دعوت (۲۰۱۵)
مهمانی شامی که نمیتوان توضیحش داد
«دعوت» از جایی آغاز میشود که ویل (لوگان مارشال-گرین) میپذیرد در خانهای شام بخورد که زمانی با همسر پیشینش، ایدن (تامی بلانچارد)، در آن زندگی میکرد. مدتی از جدایی آنها گذشته و ایدن اکنون با دیوید (میشیل هویسمان) ازدواج کرده است. شب با همان معذببودن همیشگی دیدار با همسر سابق آغاز میشود، اما ویل کمکم یقین پیدا میکند که چیزی درست نیست.
ایدن و دیوید به جمعی تازه از دوستان پیوستهاند و نگرشی نو به زندگی یافتهاند؛ در حالی که ویل نمیتواند بفهمد چرا همه با رفتارهایی که از نظر او عجیباند، چنین آسوده کنار آمدهاند. زیرکی «دعوت» در این است که دلایل فراوانی برای تردید در قضاوت ویل پیش رویتان میگذارد، بیآنکه بتوان نگرانیهایش را بهآسانی نادیده گرفت. فیلم نیز تا مدتها هر دو احتمال را زنده نگه میدارد.
هدیه (۲۰۱۵)
آشنایی که دست از سر دوست قدیمی برنمیدارد
«هدیه» ماجرای سایمون (جیسون بیتمن) و رابین کَلِم (ربکا هال) را روایت میکند که به کالیفرنیا نقل مکان کردهاند و کمکم در خانه تازهشان جا میافتند. با پیدا شدن ناگهانی گوردون موزلی (جوئل اجرتون)، همکلاسی قدیمی سایمون، آرامش زندگیشان بر هم میخورد. گوردون در آغاز بهاندازه کافی خوشبرخورد به نظر میرسد؛ برایشان هدیه میآورد و میکوشد دوباره با سایمون ارتباط برقرار کند.
با این حال، سایمون علاقه چندانی به ازسرگرفتن این دوستی نشان نمیدهد. با ادامه حضور گوردون در زندگی آنها، رابین به این فکر میافتد که در سالهای جوانی میان این دو مرد چه گذشته است. هرچه رابین بیشتر گذشته مشترکشان را میکاود، فیلم کمتر درباره مهمانی ناخوانده و بیشتر درباره رازی میشود که سایمون ترجیح میدهد همچنان مدفون بماند.
بعضی تریلرها با ناشناخته ماندن پاسخها جذابترند
«بیخبری خوشخبری است» معنایی تازه مییابد
بسیاری از تریلرها هرچه بیشتر دربارهشان بدانید، لذت کمتری برایتان خواهند داشت. درست به همین دلیل، «تماس»، «خطوط کج خدا» و «سراب» برای تماشای بیخبرانه گزینههایی بسیار مناسباند؛ زیرا پیوسته اطلاعاتی را که در اختیار دارید تغییر میدهند. «کالیبر»، «کریپ»، «دعوت»، «هدیه» و «شکسته» راه دیگری در پیش میگیرند و شخصیتهایشان را در موقعیتهایی قرار میدهند که با پیشرفت داستان، نادیده گرفتن حقیقت دشوارتر میشود.
پس اگر در نتفلیکس دنبال یک تریلر میگردید و شرح داستان عمداً مبهم به نظر میرسد، شاید این نشانه خوبی باشد. درباره این فیلمها معمولاً با فشردن دکمه پخش چیزهای بیشتری نصیبتان میشود تا با خواندن شرح ده دقیقه بعدی داستان در یک نقد یا رشتهای در ردیت.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Charlene Badasie است. مشاهده مقاله اصلی