دسامبر امسال، «تلماسه: بخش سوم» همزمان با «اونجرز: روز رستاخیز» به سینماها میآید؛ رویاروییای که تماشایش باید بسیار سرگرمکننده باشد. این فیلم، واپسین بخش از سهگانهٔ سینمایی «تلماسه» به کارگردانی دنی ویلنوو است و به نظر میرسد از دو فیلم نخست نیز رویدادی بزرگتر باشد.
با این همه، احتمال زیادی هم دارد که سهگانه را با پایانی ناخوشایند به پایان برساند.
فیلمهای دنی ویلنوو سرانجام آنگونه که باید «تلماسه» را به تصویر کشیدند
انتظاری طولانی بود
رمان «تلماسه» نوشتهٔ فرانک هربرت، گرچه هنگام انتشارش در سال ۱۹۶۵ فوراً به موفقیت نرسید، تنها چند سال بعد به اثری پرفروش بدل شد. «تلماسه» داستان پل آتریدس، وارث یک خاندان اشرافی، را در آیندهای دور روایت میکند؛ جهانی که در آن «ماشینهای اندیشنده» ممنوعاند، اما مادهای به نام اسپایس به انسانها امکان داده کارهایی را انجام دهند که پیشتر تصورناپذیر بود. پل همراه خانوادهاش به سیارهٔ بیابانی آراکیس، محل تولید اسپایس، کوچ میکند. او به تبعید رانده میشود، نزد مردم بومی سیاره پناه میگیرد و سرانجام به امپراتور جهان شناختهشده بدل میشود.
با آنکه «تلماسه» سرشار از اندیشههای پیچیده دربارهٔ بومشناسی، پیشآگاهی و سیاست است، در قالب داستانی ماجراجویانه روایت میشود؛ داستانی که در آن پل از جوانی نوپا به فرماندهی نظامی و هراسانگیز بدل میشود. با وجود شهرت رمان، هالیوود دیر به فکر اقتباس سینمایی از آن افتاد؛ نسخهٔ سال ۱۹۸۴ به کارگردانی دیوید لینچ بهتر است به فراموشی سپرده شود و نسخهٔ تلویزیونیِ منتشرشده در سال ۲۰۰۰، هرچند بهتر بود، از بودجهای ناچیز آسیب میدید. سرانجام در سال ۲۰۲۱، دنی ویلنوو و گروهش راه درست را پیدا کردند. «تلماسه: بخش اول» و دنبالهٔ آن، «تلماسه: بخش دوم» محصول ۲۰۲۴، متن هربرت را با تمام شکوهی که سزاوارش است به تصویر میکشند. این دو فیلم، حماسهای اندیشمندانه را شکل میدهند که دههها در انتظار ساختهشدن بود.
«تلماسه: بخش سوم» سرانجام از رمان اصلی فراتر میرود و دنبالهٔ سال ۱۹۶۹ آن، «مسیحای تلماسه»، را اقتباس میکند؛ و خطر دقیقاً همینجاست.
«مسیحای تلماسه» اثری کاملاً متفاوت است
هشدار: در ادامه داستان لو میرود





در «تلماسه» رویدادهای بزرگ یکی پس از دیگری رخ میدهند. داستان «مسیحای تلماسه» پس از آن آغاز میشود که بسیاری از بزرگترین رویدادها گذشتهاند؛ پس از آنکه فرمنهای آراکیس به نام پل جهادی میانستارهای برپا کرده و دهها میلیارد نفر را در سراسر جهان شناختهشده کشتهاند. پل با بازی تیموتی شالامی، جایگاه خود را بهعنوان امپراتور کاملاً تثبیت کرده است. او به دلایل سیاسی با شاهدخت ایرولان با بازی فلورنس پیو ازدواج کرده، اما عشق حقیقیاش همچنان چانی، زن فرمن با بازی زندایا، است.
نمیخواهم همهٔ جزئیات را لو بدهم، اما «مسیحای تلماسه» بسیار کندتر و درونگراتر از «تلماسه» است. بخش بزرگی از داستان در دربار پل میگذرد؛ جایی که او با گرفتاریهایی نزدیک به خانه دستوپنجه نرم میکند. ایرولان همسر اوست، اما دوستش نیست. دانکن آیداهو با بازی جیسون موموآ، شمشیرآموز پیشین پل، در قالب غولا زنده میشود؛ انسانی که بهطور مصنوعی و به دست بنی تلیلاکس پرورش یافته است؛ گروهی که در چنین اموری چیرهدستاند. رابرت پتینسون نقش شخصیتی از تلیلاکسو به نام سایتال را بازی میکند و چهرهای سرشناس دیگر به جمع بازیگران پرستارهٔ فیلم میافزاید.
در «مسیحای تلماسه» رخدادهای جالبی روی میدهد، اما از آن کنش حماسی و ماجراجوییای که به رمان نخست و دو فیلم اول کمک کرد با این همه مخاطب پیوند برقرار کنند، چندان خبری نیست. در واقع، کتاب آگاهانه در تقابل با همین جنبهها نوشته شده است. هربرت از آغاز قصد داشت مجموعهٔ «تلماسه» را به نقدی بر اندیشهٔ رهبران کاریزماتیک بدل کند، اما مردم ــ هم شخصیتهای داستان و هم خوانندگان آن ــ با این حال پل را قهرمانی برجسته دیدند. هربرت در «مسیحای تلماسه» به همان اندیشه بازمیگردد و پل را به مسیری میبرد که همراهی هیجانزده با او دشوارتر است.
دنی ویلنوو نباید بترسد
ترس، ذهن را میکُشد
در مجموع، «مسیحای تلماسه» متنی بسیار چالشبرانگیزتر از «تلماسه» است و دنی ویلنوو برای اقتباس از آن چند راه پیش رو دارد. یکی این است که داستان را کموبیش همانگونه که هست نگه دارد و اعتماد کند که تماشاگران خود را با تغییر ریتم آن هماهنگ میکنند. گذشته از این، دو فیلم نخست فضایسازی فراوانی داشتند. چه کسی میتواند بگوید مخاطبان با اندیشهورزیهای «مسیحای تلماسه» و وارونهسازی عمدی الگوهای قهرمانیِ سنتی همراه نخواهند شد؟ این کلیشهای رایج است که تماشاگران فقط کنش و ماجراجویی میخواهند و از نبود آن ناامید میشوند. اما میتوانیم بیشتر به آنها اعتماد کنیم، مگر نه؟
راه دیگر این است که داستان را چنان تغییر دهد که برای مخاطبانِ موردنظر آن کلیشه دلپذیرتر شود؛ و دستکم تا اندازهای، به نظر میرسد ویلنوو همین کار را میکند. تیموتی شالامی گفته است «تلماسه: بخش سوم» در برخورد با منبع اقتباس، «آزادی خلاقانه» بیشتری به خرج میدهد و تنها با دیدن پیشنمایشها هم میتوان چند تفاوت بزرگ را دید. بهویژه به نظر میرسد صحنههای اکشن بسیار بیشتری نسبت به کتاب وجود داشته باشد؛ چیزی که این تصور را تقویت میکند که ویلنوو برای جذب کسانی که تشنهٔ کنش و هیجاناند، چاشنی داستان را تندتر کرده است.
و این میتواند خطرناک باشد، چون ممکن است فیلم را به اثری بدل کند که هیچکس را راضی نکند: شاید برای خشنود کردن هواداران کتاب، بیش از حد با متن اصلی تفاوت داشته باشد و در عین حال برای کسانی که دنبال یک فیلم ماجراجویانهٔ حماسیاند، بیش از اندازه ذهنی و نامتعارف جلوه کند.
به ویلنوو اعتماد کنید
این بدترین سناریوی ممکن است. دنی ویلنوو کارگردانی بااستعداد است که آثار درخشان فراوانی در کارنامه دارد؛ از جمله «بلید رانر ۲۰۴۹»، «ورود» و «سیکاریو». مگر آنکه «تلماسه: بخش سوم» اکران شود و واقعاً مخاطبان را ناامید کند، او شایستهٔ آن است که فعلاً به او اعتماد کنیم.
«تلماسه: بخش سوم» در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶ روی پرده میرود. و اگر واقعاً مخاطبان را ناامید کند، هنوز حماسههای علمیتخیلی دیگری برای لذت بردن وجود دارند.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Dan Selcke است. مشاهده مقاله اصلی