اسپاتیفای و یوتیوب موزیک به جایی رسیدهاند که باز کردنشان حس ورود به یک سکوی کامل سرگرمی را دارد؛ در حالی که من فقط یک آلبوم میخواستم که از پیش روی گوشیام بود. پیشنهادها، میکسها، پادکستها، صفحههای کشف محتوا، حسابهای کاربری، اشتراکها و فهرستی که عملاً ته ندارد، وقتی به آنها نیاز دارم مفیدند؛ اما اغلب اوقات نیازی به آنها ندارم.
برای همین آکسیو غافلگیرم کرد. این یک پخشکننده موسیقی محلی برای اندروید است که هدفی محدود دارد: موسیقیهای روی گوشیام را پیدا کند، سامان دهد و هنگام گوش دادن مزاحمم نشود.
راهاندازی آکسیو دقیقاً به همان اندازهای زحمت دارد که باید داشته باشد
موسیقیهایتان را به آن نشان دهید و بگذارید کارش را انجام دهد

آکسیو بهجای فروشگاه گوگل پلی از راه افدروید در دسترس است؛ بنابراین کسانی که تاکنون برنامهای را بیرون از فروشگاه گوگل نصب نکردهاند، باید از یک مرحله کوچک اضافی بگذرند. با این حال، پس از نصب افدروید و دادن اجازه نصب برنامهها به آن، نصب خود آکسیو سرراست است.
اجرای نخست خلوت و خالی است. تا وقتی آکسیو نداند موسیقیهایم کجا هستند، صفحههای کتابخانه تهی میمانند و نمای اصلی «آهنگها» مرا به سوی «منابع موسیقی» راهنمایی میکند. از همینجا فلسفه کلی برنامه معنا پیدا میکند.
آکسیو میتواند موسیقی را با انتخابگر فایل خودش یا انتخابگر فایلِ داخلی اندروید پیدا کند. برنامه روش انتخابگر فایل را کندتر اما قابلاعتمادتر توصیف میکند و میتوانید دقیقاً تعیین کنید کدام پوشهها را بررسی کند. تنظیمات بیشتر نیز اجازه میدهند پوشههای شامل ضبطها، فایلهای ویدیویی، بارگیریها یا هر چیز دیگری را که نمیخواهید کنار آلبومهایتان دیده شود، کنار بگذارید.
همچنین میتوانید تصمیم بگیرید فایلهای پنهان هم در نظر گرفته شوند یا نه و شیوه جستوجوی آکسیو در حافظه را تنظیم کنید. احتمالاً بیشتر افراد لازم نیست زمان زیادی را اینجا صرف کنند. کافی است پوشه حاوی موسیقیهایتان را به برنامه معرفی کنید، بگذارید آن را بررسی کند و مجموعهتان کمکم صفحههای پیشتر خالیِ «آهنگها»، «آلبومها»، «هنرمندان» و «سبکها» را پر میکند.
این فرایند واقعیتی گریزناپذیر درباره کتابخانههای موسیقی محلی را نیز به یادم آورد: آکسیو فقط میتواند اطلاعاتی را سامان دهد که فایلهایتان در اختیارش میگذارند. موسیقیهایی با برچسبگذاری درست، همراه با تصویر جلد، مرتب در صفحه آلبوم و هنرمند درست قرار میگیرند؛ اما فایلهایی با برچسبهای ناقص یا نادرست ممکن است زیر نام هنرمندان یا سبکهای ناشناس جا بگیرند. بعضی پخشکنندههای موسیقی محلی دیگر، با ویرایش درونساختِ فراداده، اختیار سازماندهی کتابخانه را دوباره به دست شما میسپارند. در مقابل، یک ویرایشگر اختصاصی برچسب موسیقی میتواند پیش از بررسی فایلها بهدست آکسیو، فراداده نادرست آلبوم، هنرمند و قطعه را پاکسازی کند. سرویسهای پخش برخط معمولاً این رسیدگی را از چشم شما پنهان میکنند؛ اما با فایلهای محلی، دوباره خودتان کتابدار هستید.
بهترین بخش ماجرا این است که آکسیو تا چه اندازه میان من و موسیقیام فاصله نمیاندازد
هرچه لازم دارم، تقریباً همانجاست که شستم انتظارش را دارد





وقتی کتابخانهام پر شد، تقریباً بلافاصله دیگر به راهاندازی فکر نکردم. آکسیو مستقیماً مجموعهام را باز میکند و ناوبری اصلی دقیقاً همان چیزی است که از یک پخشکننده موسیقی انتظار دارم: آهنگها، آلبومها، هنرمندان، سبکها و فهرستهای پخش. ابزارهای جستوجو و مرتبسازی بهآسانی در دسترساند، بیآنکه صفحه را اشغال کنند.
این موضوع ساده به نظر میرسد، چون واقعاً ساده است؛ و من حسابی به همین سادگی دل بستهام. اگر اسپاتیفای یا یوتیوب موزیک را باز کنم، وارد سرویسی میشوم که میکوشد به من در کشف کردن، ادامه دادن، جستوجو، مرور کردن یا انجام چند کار دیگر فراتر از پخش فایلهایی که از پیش میدانم میخواهم، کمک کند. آکسیو از فرضی بسیار کوچکتر آغاز میکند: موسیقی من همین حالا اینجاست، پس تنها کار سودمندی که میتواند بکند این است که گشتن در این کتابخانه را آسان کند.
نمای آلبومها تکیه زیادی بر تصویر جلدشان دارد، در حالی که نماهای «آهنگها» و «هنرمندان» فشردهترند و میتوان سریعتر از رویشان گذشت. اگر پخش قطعهای را آغاز کنید، یک پخشکننده کوچک در پایین صفحه ثابت میماند و قطعه، تصویر جلد، میزان پیشرفت و کنترلهای پایه پخش را نشان میدهد، بیآنکه بخش زیادی از کتابخانه را بپوشاند.
با زدن روی آن، صفحه کامل «در حال پخش» باز میشود. طراحی کنونی متریال ۳ اکسپرسیوِ آکسیو فضای فراوانی به تصویر آلبوم میدهد و نوار پیشرفت و کنترلهای معمولِ قبلی، پخش/مکث، بعدی، تکرار و پخش تصادفی را زیر آن گرد هم میآورد. آکسیو تنها نمونهای نیست که نشان میدهد پخشکنندههای موسیقی محلیِ متنباز همچنان میتوانند رابطهایی صیقلخورده بر پایه طراحی متریال ارائه کنند. رابط کاربری اینجا شخصیت خاص خودش را دارد، بهویژه در جلوه پویای نوار پیشرفت و دکمههای بزرگ پخش؛ اما هرگز چنین حس نمیدهد که طراحی قرار است اصل ماجرا باشد.
هر وقت لازم باشد، منوها گزینههای بیشتری پیش رویم میگذارند. از صفحهٔ یک قطعه میتوانم به هنرمند یا آلبومش بروم، آن را به فهرست پخش بیفزایم، به اشتراک بگذارم یا ویژگیهایش را ببینم. گزینهٔ آخر برای کسانی که نسبت به کتابخانهٔ محلیشان وسواس دارند بسیار بهدردبخور است؛ زیرا آکسیو میتواند جزئیاتی مانند محل فایل، قالب، نرخ بیت، نرخ نمونهبرداری، زمان پخش و اندازهٔ فایل را نشان دهد. اگر این عبارتها برایتان نامفهوماند، تفاوت قالبهای رایج صدا مانند MP3، AAC، FLAC و OGG روشن میکند که این فایلها واقعاً چه در خود دارند، بیآنکه به ابزار صوتی جداگانهای نیاز باشد.
صف پخش نیز به همان اندازه سرراست است. با باز کردنش، قطعههای بعدی را در فهرستی پیمایشپذیر میبینم و دستگیرههای کشیدن و رها کردن اجازه میدهند ترتیبشان را همانجا تغییر دهم. فهرستهای پخش هم بیجهت پیچیده نشدهاند: میتوانید از زبانهٔ «فهرستهای پخش» یکی بسازید، هنگام گشتوگذار آهنگها را به آن بیفزایید یا با فهرستهای پخش واردشده کار کنید.
هیچیک از اینها قابلیتهای عجیبوغریبی نیستند؛ و بخشی از دلیل اینکه این برنامه برای من تا این اندازه خوب کار میکند، همین است. زمان زیادی را صرف این نمیکنم که بفهمم آکسیو یک قابلیت پایهٔ پخش موسیقی را کجا پنهان کرده، چون بیشترشان دقیقاً همان جایی هستند که انتظار دارم.
موسیقی محلی هنوز بخشی از کار را به عهدهٔ من میگذارد
برای این مهمانی، باید موسیقی خودتان را همراه بیاورید

تمرکز آکسیو بهایی آشکار دارد. این برنامه فایلهای صوتی ذخیرهشده روی دستگاه من را پخش میکند؛ بنابراین، مانند اسپاتیفای یا یوتیوب موزیک میلیونها آهنگ در اختیارم نمیگذارد. اگر تقریباً همهچیزهایی که گوش میدهید از راه اشتراک سرویسهای پخش برخط در دسترس است، رفتن به آکسیو یعنی باید خودتان آن فایلها را تهیه و مدیریت کنید. یکی از راهها خرید فایلهای موسیقی قابل دانلود است تا کتابخانهای داشته باشید که واقعاً مالک آن هستید، نه اینکه کاملاً به فهرست یک سرویس پخش برخط تکیه کنید.
برای موسیقیای که از پیش مالک آن هستم یا آگاهانه روی تلفنم نگه میدارم، این کار را ارزشمند یافتهام. آکسیو بدون اینترنت کار میکند، به حساب کاربری نیاز ندارد و سازندهاش آن را پخشکنندهای کاملاً خصوصی توصیف میکند. همچنین متنباز است و برای پخش از اگزوفلیرِ اندروید مدیا۳ استفاده میکند.
کار کردن با آن ریتم دیگری دارد. پیش از باز کردن برنامه، خودم تصمیم میگیرم چه چیزی در کتابخانهام جای بگیرد. وظیفهٔ آکسیو از آنجا آغاز میشود و من بهتدریج قدر نرمافزاری را دانستهام که میداند مرز مسئولیتش کجاست.
هنوز هم وقتی دنبال آهنگی هستم که ندارم یا میخواهم میان پیشنهادها پرسه بزنم، از پخش برخط استفاده میکنم. اما وقتی موسیقی از قبل روی تلفنم است، باز کردن یک سرویس عظیم پخش برخط حالا به شکلی عجیب، راهی غیرمستقیم به نظر میرسد.
ظاهراً از پخشکنندهٔ موسیقیام میخواستم کار کمتری انجام دهد
آکسیو به من فهماند چقدر دلم برای برنامهٔ موسیقیای تنگ شده بود که تقریباً هیچ بلندپروازیای فراتر از مجموعهٔ شخصی خودم ندارد. آن را باز میکنم و نخستین چیزی که برای جلب توجهم رقابت میکند، همان موسیقیای است که خودم انتخاب کردهام آنجا باشد؛ نه انحرافی به سوی چیزی که یک سرویس گمان میکند شاید امروز دوست داشته باشم.
در روزگاری که قرار است برنامههای موسیقی هوشمندتر باشند، در نهایت همان برنامهای را ترجیح دادهام که بیشتر تصمیمها را به خودم واگذار میکند.
منبع: این مطلب ترجمه و بومیسازی مقالهای از MakeUseOf به قلم Oluwademilade Afolabi است. مشاهده مقاله اصلی