یک دهه میگذرد از زمانی که مایکروسافت بهطور مؤثر شکست خود را در جنگ گوشیهای هوشمند پذیرفت، اما روح ویندوز فون همچنان صنعت را تهدید میکند. بخشهایی از سیستمعامل هنوز به شکل برنامههایی که کاشههای زنده را به اندروید میآورند و لانچرهایی که زبان طراحی جسورانه مترو را حفظ میکنند، زنده هستند—چیزی که تا به امروز توسط اندروید یا iOS همچنان قابل مقایسه نیست.
ده سال از زمانی میگذرد که مایکروسافت بهطور مؤثر شکست خود را در جنگ گوشیهای هوشمند پذیرفت، اما شبح ویندوز فون همچنان صنعت را تسخیر کرده است. بخشهایی از سیستمعامل همچنان به شکل برنامههایی که کاشیهای زنده را به اندروید میآورند و لانچرهایی که زبان طراحی جسورانه مترو را حفظ میکنند — چیزی که تا به امروز توسط اندروید یا iOS تطبیق نیافته است، زندهاند.
اما یک ویژگی خاص وجود دارد که هیچ تولیدکنندهٔ دیگری حتی فکر پیادهسازی آن را نمیکند. این یک قطعهٔ سختافزاری یا انیمیشنهای نرمافزاری نبود؛ این مرکز افراد (People Hub) بود. در سال ۲۰۲۵، گوشی شما اساساً فقط یک لانچر برای برنامههای جداگانه است. ویندوز فون ایدهٔ متفاوتی داشت: گوشی باید دربارهٔ افراد باشد، نه برنامهها.
فلسفهٔ مرکز ویندوز فون
طراحی مبتنی بر کاشی مایکروسافت، برنامهها، افراد و محتوا را به نحوی یکپارچه کرد که iOS و Android هنوز نتوانستهاند آن را تکرار کنند
برای درک اینکه چرا مرکز افراد اینچنین انقلابی بود، باید به وضعیت فناوری در سال ۲۰۱۰ رجوع کنید. آیفون بهتازگی الگوی شبکهٔ آیکنها را تثبیت کرده بود، چیزی که تا به امروز بهطور عمده ادامه دارد. اگر بخواهید ببینید دوست نزدیکتان چه میکند، اینستاگرام را باز میکنید. برای خواندن افکارشان، X یا Threads را باز میکنید. برای ارسال پیام، WhatsApp یا Messenger را باز میکنید. شما بین باغهای دیواری که توسط منافع شرکتی تقسیم شدهاند، پرید و تاب میزنید.
نمیدانم آیا مایکروسافت پیشبینی کرده بود که چه خواهد شد، اما کسی که مسئول ویندوز فون بود، به شبکه نگاه کرد و مشکلی را دید: این شبکه مجبور میکرد که تمام کار را خودتان انجام دهید.
راهحلی که ویندوز فون ارائه کرد، «مرکزها» (Hubs) بود. بهجای ۵۰ برنامهٔ مختلف، سیستمعامل محتوا را به نمایشهای پانورامیک تجمیع میکرد. شما مرکز موسیقی + ویدیو، مرکز تصاویر، و گوهرهٔ جواهر، یعنی مرکز افراد، داشتید.
مرکز افراد تنها فهرست مخاطبین نبود؛ یک داشبورد اجتماعی پویا بود. وقتی روی یک مخاطب ضربه میزدید، تنها شماره تلفن و ایمیل او را نمیدیدید؛ توییت آخرین، آخرین عکس فیسبوک، وضعیت LinkedIn، و بهروزرسانیهای Windows Live را میدیدید، که همگی در یک رابط زیبا با اسکرول افقی تایپوگرافیک جمع شده بودند.

یکپارچهسازی به هر دو سمت انجام میشد. ویندوز فون همچنین یک کاشی «من» (Me) داشت که بهعنوان داشبورد مرکزی برای هویت دیجیتال خود عمل میکرد.
اگر میخواستید یک بهروزرسانی ارسال کنید، نیازی به یافتن برنامهٔ مخصوص هر شبکهٔ اجتماعی نبود. کافی بود روی کاشی «من» ضربه بزنید، وضعیت خود را بنویسید و کادرهای شبکههایی که میخواستید منتشر کنید، علامت بزنید. یک ضربه، و پست شما در تمام بازتابهای دیجیتال شما پراکنده شد.
این ممکن است امروز جزئی بهنظر برسد، اما احساس آن متفاوت بود. شما از Facebook یا Twitter (اکنون X) استفاده نمیکردید. فقط ارتباط برقرار میکردید. سیستمعامل لایهٔ سرویس را پنهان میکرد، شبکههای اجتماعی را بهعنوان ابزارهای کمکی میدید، نه مقصدی. بهنظر میآمد که کنترل زندگی دیجیتال خود را دارید نه اینکه یک مصرفکنندهٔ منفعل فیدهای الگوریتمی باشید.
شاید کاربردیترین جنبهٔ این یکپارچهسازی، یکسانسازی برنامههای پیامرسان بود. اگر در حال پیامدادن به کسی بودید و او آفلاین شد، تلفن میتوانست گفتوگو را به Facebook Chat منتقل کند بدون اینکه جریان گفتگو قطع شود. نیازی به نصب برنامهٔ جداگانهٔ Facebook Messenger نبود. همه پیامها بهعنوان متن رفتار میشدند.

این چیزی است که اندروید به شدت سعی دارد با RCS و پیامرسان Google بازسازی کند، و اپل آن را با iMessage بهعنوان گروهی خود نگه داشته است. اما حتی آن پیادهسازیها به پروتکلهای خاص خود محدود هستند. ویندوز فون به پروتکل اهمیت نمیداد؛ فقط میخواست با کسی صحبت کنید.
چرا تلفنهای مدرن نمیتوانند با آن مطابقت داشته باشند
محدودیتهای سیستمهای ایزولهٔ برنامههای امروز نسبت به آنچه فکر میکنید بدتر هستند
پس چرا امروز مرکز افراد وجود ندارد؟ چرا آیفون ۱۷ یا پیکسل ۱۰ نمیتوانند پست یا استوری جدید دوستم در اینستاگرام را مستقیماً به کارت تماسشان بکشند؟
پاسخ همان است که منجر به سقوط ویندوز فون شد. این ویژگی برای زمان خود خیلی پیشرفته بود.
مرکز افراد کار میکرد چون در اوایل دههٔ ۲۰۱۰، شبکههای اجتماعی APIهای باز داشتند. آنها مشتاق رشد بودند و خوشحال میشدند که مایکروسافت دادههایشان را استخراج کند تا رابط کاربری ویندوز فون را پر کند. اما با پیشرفت دهه، مدل تجاری اینترنت تغییر کرد.
![]()
فیسبوک، توییتر و اینستاگرام دریافت کردند که اگر محتوایشان را داخل مرکز افراد مایکروسافت ببینند، نمیتوانند تبلیغ نشان دهند. نمیتوانند زمان آنلاین شما را ردیابی کنند. نمیتوانند شما را به فید «برای شما» الگوریتمی بکشند که هدفش ساعتها اسکرول کردن شماست.
مرکز افراد کمی بیش از حد کارآمد بود. اجازه میداد یک نگاه بیندازید و بروید، بر خلاف معیارهای مشارکت «اسکرول مهلک» که غولهای فناوری مدرن آن را میخواهند. یکبهیک، APIها بسته شد. غولهای رسانههای اجتماعی مایکروسافت را مجبور کردند تا یکپارچهسازی را حذف کند و کاربران را مجبور به باز کردن برنامهٔ مستقل کردند. نماهای پانورامیک زیبای مرکز افراد به شهرهای تسخیر شده تبدیل شدند و در نهایت به لینکهای عمیق ساده کاهش یافتند.
تجربهٔ کاربری که در مسیر از دست دادیم
دستگاههای امروز حس میکنند قدرتمندترند، اما به طرز عجیبی کمتر متصل هستند
امروزه صفحهنمایشهای بهتری، پردازندههای سریعتر و دوربینهای توانمندتر نسبت به آنچه مهندسان لومیّا میتوانستند تصور کنند، داریم. با این حال، تجربهٔ کاربری مدیریت روابط و استفاده از تلفن بازگشت دارد. من همچنان در سال ۲۰۲۵ از ویندوز فون استفاده میکردم اگر میتوانستم.
گزارش MUO
گزارش MUO
در یک تلفن مدرن، شبکههای اجتماعی به معنای مدیریت دوجین برنامهٔ مختلف است. یعنی باید به یاد داشته باشید که گفتوگو کجا رخ میدهد، هر بار که میخواهید عکسی که دوستانتان منتشر کردهاند را ببینید، با آگهیها و پیشنهادهای الگوریتمی bombard میشوید. و اگر میخواهید همه را یکجا کنید، ویژگیهای AI وجود دارند که میتوانند بهطرز ناخوشایندی به پیامهای شخصی، ایمیلها و عکسهای شما نفوذ کنند.
ما رابط کاربریمحور به کاربر را با رابطی محور تبلیغکنندگان تعویض کردهایم.

اپل، چرا هنوز این اتفاق نیفتاده است؟
ویندوز فون دارای نقص بود. برنامهها کم بودند، دیر آمد و بازنشانی آن از ویندوز فون ۷ به ۸ کاربران اولیه را سرزنش کرد. اما چشمانداز آن برای یک سیستمعامل متمرکز بر افراد، نگاهی به آیندهٔ دیجیتال انسانیتر بود. آن مخاطبین شما را به عنوان افراد، نه سازندگان محتوا، و شما را بهعنوان شخص، نه مجموعهای از چشمها برای نمایش تبلیغات، در نظر میگرفت.
این ویژگی فراموششدهای است که احتمالاً تلفنهای هوشمند مدرن هرگز نمیتوانند به آن نزدیک شوند. این یک کد نبود، بلکه احترام بود. و این چیزی نیست که نرمافزارهای مدرن یا غولهای فناوری بهنظر میرسد مشتاق بازگرداندن آن باشند.