یکی از بزرگترین دلایلی که مردم در استفاده از لینوکس تردید میکنند، ربطی به ترمینالها، دستورات یا فایلهای پیکربندی ندارد. این ترس است که یک حرکت اشتباه آنها را به سیستمی خراب ببندد که هیچ راهی جز نصب مجدد کامل ندارند. این ترس، آزمایش را به مدیریت ریسک تبدیل میکند و کنجکاوی را به تردید بدل میسازد.
یکی از بزرگترین دلایلی که مردم در استفاده از لینوکس تردید دارند، هیچ ارتباطی با ترمینالها، دستورات یا فایلهای پیکربندی ندارد. این ترس است که یک اقدام نادرست آنها را به مواجهه با سیستم خراب بدون هیچ راهبازگشتی به جز نصب دوبارهٔ کامل سوق میدهد. این ترس، آزمایش را به مدیریت ریسک و کنجکاوی را به تردید تبدیل میکند.
من میخواستم این ترس را کاملاً از بین ببرم، بنابراین کاری بهصراحت ناراحتکننده انجام دادم. بهطور عمدی سیستم لینوکس خودم را خراب کردم و خودم را مجبور به بازیابی آن بدون نصب دوبارهٔ هیچچیزی کردم، اما بهعنوان آزمایشی واقعی از رفتار لینوکس هنگام بروز اشکال و این که آیا بازیابی به همان اندازهای که مردم تصور میکنند ترسناک است یا نه.
شکستن لینوکس بهآن سادگی است که مردم فکر میکنند
چه چیزی معمولاً اشتباه میشود و چرا بهندرت فاجعهبار است

یکی از اولین چیزهایی که خراب کردم، خود Cinnamon بود و این کار را بهطرز بسیار عادی انجام دادم. هنگام پاکسازی آنچه که فکر میکردم وابستگیهای استفادهنشده هستند، cinnamon-session را همراه با چند بستهٔ مرتبط که توسط
apt autoremove
نصب شده بودند، حذف کردم. در ورود بعدی، محیط دسکتاپ بهدرستی بارگذاری نشد و من را با یک نشست کمعناصر رها کرد که واضحاً آنچیزی نبود که قصد داشتم.
این دقیقاً همان نوع لحظهای است که برای کاربران جدید باعث ایجاد اضطراب میشود. پنل ناپدید شده، منو موجود نیست و سیستم ناگهان بهنظر بیگانه میآید. غریزه این است که فرض کنیم همه چیز خراب شده است. در واقع، سیستمعامل کاملاً سالم بود. هسته در حال اجرا بود، فایلها دستنخورده بودند، شبکه کار میکرد و من میتوانستم هنوز از طریق یک TTY به سیستم دسترسی داشته باشم. آنچه شکست خورده بود یک لایهٔ واحد از پشته بود، نه کل سیستم. معلوم میشود که یادگیری فقط چند فرمان اساسی ترمینال میتواند کافی باشد تا اضطراب «نشانگر چشمکزن» را به یک جلسهٔ تشخیص مفید تبدیل کند، و همین تمایز است که امکان بازیابی را بهجای فاجعهوار شدن فراهم میکند.
لینوکس باز، قابلپیکربندی و صادق نسبت به کاری که انجام میدهد است، به این معنی که بهطور شگفتانگیزی آسان است بخشهایی از سیستم را خراب کنید اگر شروع به حذف بستهها، ویرایش فایلهای پیکربندی یا آزمایش بدون درک وابستگیها کنید. این باز بودن اغلب بهعنوان شکنندگی تعبیر میشود، بهویژه توسط افرادی که از پلتفرمهای قفلشدهتر میآیند.
شما بهمراتب بیشتر احتمال دارد محیط دسکتاپ، سرویسی یا زنجیرهٔ وابستگیها را خراب کنید تا خود سیستمعامل.
در واقع، بیشترین خرابیها به صورت محلی است نه سیستمیک. شما بهمراتب بیشتر احتمال دارد محیط دسکتاپ، سرویسی یا زنجیرهٔ وابستگیها را خراب کنید تا خود سیستمعامل. برای این آزمایش، دقیقاً همان کارهایی را انجام دادم که مردم شما را از انجامشان هشدار میدهند. بستههایی که Cinnamon به آنها وابسته بود حذف کردم، فایلهای پیکربندی را بدون دو بار بررسی کردن اینکه چه چیزی به آنها وابسته است تغییر دادم و سرویسها را در زمانهای نامناسب ریستارت کردم.
نتیجه یک سقوط دراماتیک سیستم نبود. سیستمی بود که هنوز بوت میشد، هنوز ورودی میپذیرفت و در سطح هسته همچنان کار میکرد، اما بهطرز نادرست در روشهای بسیار خاص و قابل ردیابی رفتار میکرد. این تمایز مهم است زیرا به این معنی است که شما با تعمیر سروکار دارید، نه با احیای کامل.
در واقع چه چیزی خراب میشود وقتی لینوکس خراب میشود
درک شکست جزئی بهجای فرض سقوط کامل

یکی از مهمترین درسهای این آزمایش

این است که لینوکس لایهای است. وقتی چیزی خراب میشود، تقریباً همیشه در یک لایهٔ خاص خراب میشود نه اینکه همه چیز را با خود بکشد. هسته بهدلیل خراب شدن محیط دسکتاپ ناپدید نمیشود. فایلهای شما بهدلیل رد شدن یک سرویس از اجرا ناپدید نمیشوند.
در مورد من، Cinnamon پس از آسیب ایجاد شده بهدرستی لود نشد و من را با سیستمی کارآمد اما یک نشست گرافیکی خراب رها کرد. این وضعیت ترسناک بهنظر میرسد تا این که متوجه شوید که سیستم زیرین هنوز کاملاً عملیاتی است. میتوانستم به لاگها دسترسی داشته باشم، جلسات را عوض کنم و دستورات را بدون مانع اجرا کنم.
این همان جایی است که لینوکس به شدت با سیستمهای پنهانکننده پیچیدگی متفاوت است. زیرا لایهها قابل مشاهدهاند، میتوانید مکان شکست را شناسایی کنید بهجای حدس زدن کورکورانه. یک دسکتاپ خراب ناامیدکننده است، اما سیستم مرده نیست. وقتی این تمایز را درک کنید، اضطراب به حل مسئله تبدیل میشود.
شبکههای ایمنی که امکان بازیابی را فراهم میکنند
نقطهبرداریها، لاگها و مدیرهای بسته که با هم کار میکنند

Timeshift تقریباً بلافاصله شایستگی خود را نشان داد. پیش از انجام هر گونه تغییر مخرب، یک نقطهبرداری مبتنی بر rsync از سیستم خود ایجاد کرده بودم. پس از اینکه واضح شد مشکل به Cinnamon محدود است و نه به سیستمعامل زیرین، مستقیم از یک نشست بازیابی به آن نقطهبرداری بازگرداندم. در عرض چند دقیقه، دسکتاپ دوباره عملکرد داشت، با پیکربندیهای /etc، تنظیمات کاربر و بستههای نصبشده دقیقاً همانگونه که قبلاً بودند بازگردانده شد.
من عمداً در ابتدا از بازگرداندن نقطهبرداری اجتناب کردم، فقط برای دیدن این که چقدر میتوانم بهصورت دستی پیش بروم. با استفاده از
journalctl -xe
، شکست را به مؤلفههای مفقود شدهٔ Cinnamon ردیابی کردم و با بررسی وضعیت بسته با apt policy آن را تأیید کردم. دوباره نصب Cinnamon مشکل را بدون دست زدن به دادههای کاربر حل کرد. این تمرین نکتهای را بسیار واضح کرد: نقطهبرداریها یک شبکهٔ ایمنی هستند، نه یک عصا. میتوانید از آنها برای بازیابی فوری استفاده کنید، یا میتوانید آنها را درجا بگذارید در حالی که یاد میگیرید لینوکس واقعاً چگونه خود را تعمیر میکند.
journalctl -xe
بازیابی فقط در صورتی کار میکند که برای آن آماده باشید، و مهمترین گام آمادهسازی داشتن نقطهبرداریهای سیستمی است. من از Timeshift برای ایجاد نقطهبرداریها پیش از اعمال تغییرات مخرب استفاده کردم، که به من وضعیت خوبی برای بازگشت داد وقتی که چیزها بهطور اجتنابناپذیر خراب شدند. این یک ترفند پیشرفته نیست.
وقتی چیزها خراب شد، ژورنال سیستم نقشهٔ من شد. بهجای پیامهای خطای مبهم، من زمانسجتها، نام سرویسها و نشانگرهای واضحی از اینکه چه چیزی و چهوقت شکست داشته بودم. همانطور که بسیاری از کاربران جدید مییابند، یادگیری پیروی از تشخیص منطقی گامها از طریق لاگها پلی است بین ناامیدی مبتدی و اعتماد بهنفس کاربر میانرده. آن اطلاعات بلافاصله فضای مشکل را محدود کرد و از نوع لختلختی که معمولاً مردم را به نصب مجدد سوق میدهد، جلوگیری کرد.
مدیریت بستهها پس از آن کار سنگین را انجام داد. وابستگیها میتوانستند تعمیر شوند. بستههای حذفشده میتوانستند بازگردانده شوند. فایلهای پیکربندی میتوانستند بازتولید یا بازگردانده شوند.
چگونه لینوکس را بهصورت ایمن خودتان خراب کرده و بازیابی کنید
تمرین شکست بدون بههم زدن تنظیمات خود

هدف اینجا تخریب برای خود نیست. این یک شکست کنترلشده است. ابتدا با تنظیم نقطهبرداریها شروع کنید تا همیشه گزینهٔ بازگشت داشته باشید. سپس چیزی کوچک و عمدی را خراب کنید. یک بسته غیر بحرانی را حذف کنید. سرویسی را که میدانید غیرفعال کنید. یک فایل پیکربندی را تغییر دهید و ببینید چه میشود.
عضویت برای نکات و راهنماییهای عملی بازیابی لینوکس
آن را بازیابی کنید و لاگها را بخوانید. در صورت نیاز نقطهبرداری را بازگردانید. تأیید کنید که همه چیز دوباره کار میکند. هدف تسلط نیست؛ بلکه آشنا شدن است. برای کسانی که میخواهند با سطح ایمنی بالاتری آزمایش کنند، بررسی توزیعات غیرقابل تغییر و ابزارهای تعمیر اختصاصی میتواند محیطی غیرقابل شکست فراهم کند که در آن یک سیستم «خراب» تنها با یک ریستارت میتواند اصلاح شود.
لینوکس کنجکاوی را هنگامی که به آن یک شبکهٔ ایمنی میدهید پاداش میدهد، و بازیابی مهارتی است که آزمایش را از خطر به یادگیری تبدیل میکند.

یک درایو USB برای حل همه!
چرا بازیابی مهمتر از کمال است
خراب کردن سیستم لینوکسم بهصورت عمدی من را بیاحتیاط نکرد. بلکه به من اعتماد بهنفس داد. دیگر تنظیمات خود را شبیه یک مجسمهٔ شکننده رفتار نمیکردم و آن را بهمانند ماشینی میدانستم که میتوان آن را تعمیر کرد.
لینوکس بهدلیل خراب شدن سخت نیست. قدرتمند است زیرا میتواند تعمیر شود. وقتی بازیابی آشنا میشود، نصب مجدد دیگر پاسخ پیشفرض نیست و به آخرین راهحل تبدیل میشود که همیشه منظور آن بوده است.